فصل در اين كه خداوند برتر از همه چيز زنده است
زنده ، كسى است ، كه به واسطهء صفتى كه دارد ، توانا و دانا بودنش ، محال نباشد ؛ و اين تعريف شايستهتر از سخن كسى است ، كه مىگويد : زنده آن است كه درست باشد كه دانا و توانا گردد ؛ زيرا سخن او چنين پندارى پيش مىآورد ، كه درست باشد تا در آينده ، توانا و دانا گردد ، و اين را نمىرساند كه هر دانا و توانائى بايد اين صفت را داشته باشد .
و نيز براى اين كه موجود بلا آغاز برتر از همه چيز ، در گذشتههاى بلا آغاز هميشه دانا و توانا بوده است ، و نمىتوان گفت : درست است دانا و توانا گردد ، پس سخن درستتر همان است كه ما گفتيم .
اكنون كه اين سخن استوار گرديد ، دليلى كه مىرساند زنده ، از جهت زنده بودن داراى صفتى است ، اين است كه مىدانيم ، دو چيز هستند كه يكى را مىتوان دانا و توانا گفت ، و دربارهء ديگرى نمىتوان اين سخن را گفت ؛ آيا نمىبينى : يكى از ما ، بر آنگونه كه هست ، درست است او را دانا و توانا گفت ، و جسم بىجان را نمىتوان دانا و توانا گفت ، و ناگزير بايد ميان آن دو چيز تفاوتى باشد ؛ و مردم زباندان كسى كه اين جدائى را دارد ، زنده نام مىدهند .
پس اگر بگويند : بنابراين كسى كه زنده است مىبايست صفت ديگرى