تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
و نيز ثابت گرديد كه بايد او بيش از يك زمان وجود داشته باشد ، و هنگامى كه چيزى بيش از بخشى از زمان موجود بماند ، مىبايست بودنش به يك زمان جز زمان ديگر منحصر نباشد ، زيرا يك زمان بر زمانهاى ديگر برترى ندارد كه بودنش منحصر به آن زمان باشد ، و ما در گذشته‌ها گفتارمان را در اين باب پايان داديم كه موجود بلا آغاز ، نيست شدنى نخواهد بود ؛ پس براى سخن‌درازى كردن ، جائى نمانده است . و اگر بگويند : چرا روا نباشد هستيش به زمانى پايان يابد ، كه بايد در آن زمان نيست گردد ، همچنان كه آواز بدون هيچ علتى در زمان دوم بايد نيست گردد ، و چرا موجود بلا آغاز برتر از همه چيز ، به همين رهگذر دومين زمان آواز ، نرود ؟ گفته خواهد شد : اين سخن بر او روا نخواهد بود . زيرا پس از آن كه هستيش به زمان دوم رسيد ، روا نخواهد بود منحصر بر آن زمان بماند ، جز در جايى كه روئى تصور شدنى ، برايش يافت شود ؛ آيا نمىبينى هرگاه ، قدرت بدان رسيد كه به بيش از يك زمان و يك جاى و يك گونه كار تعلق يابد ، كارهائى كه با آن توانائى ، انجام شدنى مىباشد ، به قسم معين منحصر نخواهد بود ، اما يك دانستن و يك باور كردن چون به بيش از يك چيز وابستگى نمىيابند ، بر تعلق يافتن به يك چيز باز مىايستند . و به همين دليل مىدانيم : با نبودن چيزى كه هستى خدا را به يك زمان تخصيص دهد ، مىبايست ماندگاريش به زمانهاى بىپايان برسد . علاوه بر آن دليل ثابت كرده است كه پاداش نيكوكاران هميشگى است
هامش
چيزى سلب كرد ، اما ماهيت و اجزا و لوازم آن را در هيچ حالى نمىتوان از آن سلب كرد مگر در حال نيستى مطلق كه همهء محمولات منتفى به انتفاء موضوع مىباشند ، بر خلاف ذات الهى كه خواهد آمد . او ماهيت ندارد و ذات او جز موجوديت ذاتى و صفات ديگر ذاتى چيزى ديگر نيست و اگر ذهن وجود يا محمولات ذاتى ديگر را از او سلب كند در خود تناقضى ايجاد كرده است .
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 85 | الشيخ الطوسي / عبد الحسين مشكوة الدينى