تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
چيزهائى را كه وابسته به اين مسئله است پايان دهيم .

« ابديت وجود [ خداوند ] »

اما دليلى كه مىرساند خداوند بايد هميشه موجود باشد اين است : ما ثابت خواهيم كرد كه موجود بلا آغاز ، يا به خودى خود بلاآغاز موجود بوده است ، و يا به واسطهء ، صفتى كه بلا شرط عين خود او باشد بلا آغاز بوده است ، و نمىشود ، چيزى ، از صفتى كه بلا شرط عين خود موصوف باشد ، بيرون شود « 1 » . پس اگر بگويند : جايگير بودن جوهر يا به خودش باز مىگردد ، و يا به صفتى بازگشت مىكند ، كه بلاشرط آن را دارا باشد « 2 » و با اين همه جوهر از جايگير بودن بيرون مىرود ، پس آيا روا نخواهد بود ، كه موجود بلا آغاز بودن خداوند ، از اين‌گونه باشد ؛ گفته خواهد شد : اين پرسش به كسى كه مىگويد : بلا آغاز بودن وجود براى خداوند به ذاتش بازگشت دارد روىآور نيست ، و ديگرى كه مىگويد بلا آغاز بودن وجود او به صفتى بازگشت دارد كه آن را بدون شرط دارا
هامش
( 1 ) صفه النفس : و هى يا يجب بلاشرط على الاطلاق ( چهار فرهنگنامه اصطلاحات كلامى ص 204 و 205 ) . ( 2 ) جايگير بودن جوهر ، در فلسفهء افلاطون به جوهر باز مىگردد ، زيرا به روش افلاطون ، جوهر چيزى ، جز ابعاد نيست و وجود جوهر بامكان يكى است ، اما به روش پيروان ارسطو كه ماده را چيزى غير از ابعاد مىدانند ، و ابعاد مطلق را صورت جسم ، و عارض بر جوهر ماده شمرده و جسم را مركب از ماده و صورت جسميه كه بعد مطلق است مىدانند ، آنان مىگويند : جسم از اين جهت جايگير است كه داراى ابعاد است ، و داشتن بعد صفتى است كه بدون هيچ شرطى در حال وجود براى جوهر ، حاصل است ، اما هنگامى كه جوهر در خارج وجود نداشته باشد ، بعد ندارد ، و چون بعد ندارد ، جايگير هم نيست .