و پيش ما چيزى كه پيرو هست شدن پس از نيستى است ، نيازمند به انجام دهنده است ، و هست شدن پس از نيستى بر آن افزوده مىشود ، اكنون ثابت گرديد كه كارها از لحاظ اين كه هست شوندهء پس نيستى مىباشند نياز به انجامدهنده دارند « 1 » .
پس اگر بگويند : شما كجا هستيد ( چه پاسخ مىدهيد ) از كسب كه مخالفانتان ادعا مىكنند ، و مىگويند : كسب براى اينكه كسب است به ما نياز دارد .
گفته خواهد شد : كسب تصورشدنى نمىباشد و هرچه تصورشدنى نباشد نمىتوان گفت : براى كسب بودن ، به ما نياز دارد ، و بعدها در باب خلق افعال ، هنگامى كه برسيم ، دربارهء كسب سخن خواهيم گفت « 2 » .
هامش
( 1 ) خلاصهء استدلال اول و نتيجهء بحث اين است كه هرچيزى ، هنگامى به هستكننده نياز دارد كه فاقد هستى باشد ، اما هستى دادن به چيزى كه اكنون داراى هستى است محال است زيرا تحصيل حاصل است ، مگر آنكه به ابقاء هستى نياز داشته باشد آنچنان كه ابن سينا در مورد هيولى مىگويد هيولى از جهت هستى نياز بهصورت دارد و صورت هستى بخش به ماده است اما چنين نيست كه با نيست شدن صورت ماده منتفى گردد زيرا صورتهاى پىدرپى كه به ماده مىپيوندند آن را از نيست شدن نگهميدارند و صورت به منزلهء ستونهائى است كه پىدرپى عوض شوند و بار سنگينى سقف در همه حال روى ستونهاى متبادله است ، اما پيروان حكمت اشراق مىگويند وجود معلول كه مانند پرتو عين ربط به شعله است هميشه پايدار به وجود علت است ؛ هستى و بقا برايش نيست مگر همان ارتباط به علت و چيزى نيست غير از ربط به علت .
( 2 ) الكسب ايجاد الفعل لاجتلاب منفعة او دفع مضرة ( چهار فرهنگنامه كلامى شيخ طوسى و ديگران چاپ دانشگاه مشهد ص 175 و توضيح كسب اين است كه :
اشاعره مىگويند : كارها را خدا انجام مىدهد و مردم آن را كسب مىكنند اما چون كسب را صفت فعل مىدانند و توضيحى برايش نياوردهاند شيخ آن را درك شدنى و فهميدنى نمىداند ؛ اما شايد نظر آنان را بتوان چنين توجيه كرد ، كه به عقيدهء ايشان خدا كارها را انجام مىدهد و هيئت كار و حركات را مىآفريند ، اما مردم بدست آوردن منافع از آن را در نظر مىگيرند و براى گريز از زيان به كارها متوسل مىشوند ، بنابراين از كارى كه خدا انجام مىدهد مردم به نفع خود استفاده مىكنند . ( مترجم )