كيست كه به سخن شما تن دهد ، كه آواز چيزى جز جسم است ، تا نوپديد آورده شده باشد .
خواهيم گفت : آواز به طور آشكار ، دانستنى و دريافتشدنى است ، و كسى كه اين را نپذيرد بزرگى طلب است ، و هنگامى كه اين سخن استوار گرديد ، از آن بيرون نيست ، كه آواز يا جسم است ، و يا چگونگى جسم است « 1 » ، و اگر جسم باشد مىبايست همهء جسمها شنيدنى باشند ، زيرا همانند يكديگرند ، و باز مىبايست درست باشد ، كه آواز پايدار بماند ، همچنان كه جسم چيزى پايدار مىماند ، و همانا ، جز آن را دانستيم ، و اگر آواز چگونگى جسم باشد ، پس از آن بيرون نيست ، كه يا صفتى مربوط به تصور خود جسم است ، يا زايد بر آن است « 2 » ، اگر مربوط به تصور خود جسم باشد مىبايست همهء جسمها شنيدنى باشند زيرا چيزها به ويژهترين صفت خودشان « 3 » دريافت مىگردند ، و انباز بودن جسمها را در صفات همانندى آنها فراهم مىكند ، و چنانچه آواز صفتى زايد بر تصور جسم باشد ، همانا در اينجا استوار گرديده است كه صفتى زايد بر جسم است ؛ و ما همان را خواستهايم ، و نيز ، ( دليل ديگر بر اين كه وقتى جسم از حركت به سكون يا از اتصال به انفصال مىگرايد تغيير ذاتى در آن پديد مىآيد ) . اين است كه اگر جسم به وسيلهء انجامدهندهء ديگرى ، به گونههاى بودن در مىآمد ، درست نبود ، كه فزايشى در گونههاى بودن درست شود ؛ زيرا چيزى كه وابسته به انجامدهندهء ديگرى باشد - مانند نوپديد شدن - در آن افزايش يافتن درست نمىباشد ، و حال آن كه در گونههاى بودن فزايش يافتن درست است « 4 » آيا نمىبينى كه نيرومند
هامش
( 1 ) يعنى صفت جسم است .
( 2 ) صفت نفسيه و معنويه يا محمول بالصميمه ، و خارج المحمول كه محمول بالضميمه است .
( 3 ) فصل قريب .
( 4 ) مقصود از فزايش يافتن اشتداد ، و تشكيك است .