تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 23

مساهمون:

ص٢٣
مىشود « 1 » ، با آن خود جسم باقى مىماند ، پس روا نخواهد بود ، كه انجام‌دهنده ويژگى نوى در جسم پديد آورد . دوم : هركسى بر چيزهاى وابسته به جسم توانا باشد بايد بتواند خود جسم را پديد آورد . آيا نمىبينى هركسى كه بتواند سخن خودش را فرمان يا آگاهى دادن بگرداند ، بر هست كردن خود سخن هم توانا خواهد بود . و چون بر پديد آوردن سخن ديگران توانا نيست ، نمىتواند آن را فرمان دادن يا آگاهى دادن از چيزى بگرداند ؛ پس دانستيم چيزى كه توانائى بر چگونگى سخن را پديد مىآورد همان توانائى داشتن بر پديد آوردن خود سخن است . پس اگر بودن جسم به گونه‌اى ، وابسته به انجام‌دهندهء ديگرى باشد ، مىبايست انجام‌دهندهء آن بتواند خود جسم را هم پديد آورد ، و همانا ما جز آن را دانستيم . سوم : اگر انجام‌دهندهء ديگرى گونه‌اى از بودن جسم را « 2 » پديد آورد ، هر آينه هركس توانا باشد كه آن را به گونه‌اى از بودن‌ها بگرداند ، توانا بر آن نيز خواهد بود كه جسم را سياه و سفيد ، زنده و توانا بگرداندش ، زيرا كسى كه بتواند خود چيزى را بر چگونگى « 3 » ويژه‌اى بگرداند خواهد توانست آن را به همهء چگونگىهاى آن كه به انجام‌دهنده « 4 » وابستگى دارد بگرداند ، و همانا دانستيم : يكى از ما مىتواند جسم را به گونه‌اى از بودن‌ها بگرداند و اگرچه نتواند آن را به هيچ يك از چگونگىهاى ديگر جسم بگرداند ؛ و به همين دليل بيهودگى اين سخن كه گونه‌هاى بودن جسم به انجام‌دهندهء ديگر باشد ، آشكار گرديد پس اگر بگويند : شما همه اين دليلها را آورديد كه آواز ، چيزى نوپديد شونده است و
هامش
( 1 ) مقصود اكوان چهارگانه است كه جسم دائما از حال حركت به سكون و از اجتماع به افتراق يا به عكس تغيير مىيابد . ( 2 ) مقصود اكوان اربعه است : حركت ، سكون ، اجتماع ، افتراق . ( 3 ) صفت ( 4 ) مقصود اعراض غيرذاتيه است .