فصل در اين كه صفتهاى ذاتى نوعى « 1 » نوپديد شوندهاند
چيزى كه نوپديد بودن « 2 » اين صفتهاى ذاتى نوعى را مىرساند روا بودن نيستى بر آنها است ، پس اگر آنها ديرينه مىبودند ، نيستىپذير نبودند ، زيرا نيستى بر هستى ديرينه روا نمىباشد ، و چون ديرينه نيستند ، بايد نوپديد باشند ، زيرا هستى از آن بيرون نيست كه يا ديرينه است ، و يا نوپديد شونده ، و چيز ديگرى در ميان اين دو نيست ؛
و آنچه روا بودن نيستى را بر صفتهاى ذاتى نوعى مىرساند اين است ، كه جسم هر گاه ، در سوئى باشد ، و پس از آن به سوهاى ديگر برده شود ، آن صفت ذاتى نوعى كه نخست در آن بود ، يا آنچنان كه بود ، اكنون هم در آن هست ، يا از آن به جاى ديگر رفته است ، و يا نيست گرديده است .
روا نخواهد بود بر آن گونه كه بود باز هم در آن حال مانده باشد زيرا مىبايست جسم يك زمان در دو جا باشد ، و اين نشدنى است ، زيرا اگر صفت ذاتى
هامش
( 1 ) « معانى » و در اين فصل ماهيات ثابته يا به تعبيرى انواع قديمه يا مثل افلاطونيه را باطل مىكند .
( 2 ) حدوث .