ناسازگار است .
د ) در صورت چهارم ، كه همه كار را با كمك يكديگر ، انجام بدهند ، يكى از دو اشكال پيش مىآيد ؛ زيرا از اين دو بيرون نيست ، كه يا هريك از آن دو ، در كمترين زمان مىتواند ، به تنهائى آن كار را انجام بدهد ، و نيازى به كمك ديگرى ندارد ، و باز هم از دو صورت خارج نيست ، يا يكى از آن دو ، همهء كارها را به دست مىگيرد و كارى براى ديگرى نمىگذارد كه انجام بدهد ، و او بىكار مىنشيند ، و بيش از يكى دخالتى در كارگردانى آن جهان ندارد ، پس آن يكى كه كارگردان است ، شريك در كار ندارد ، و آن ديگرى فرد كارآمدى است كه بدون كار مانده است ، وجودش زايد است و تحقق يافتن چنين فرضى محال است .
و چنانچه با فرض تساوى ، در نيرومندى و كاردانى كه از هر جهت با هم برابر باشند ، و هر يك مستقلا درصدد تصدى همهء كارها برآيد ، ستيزهگرى و ( تمانع ) پيش مىآيد ، و چنين خواهد شد ، كه هيچ كارى در عالم انجام داده نشود ؛ زيرا هريك از آن دو از كار انجام دادن آن ديگرى جلوگيرى مىكند ؛ و يا كارها درهم و برهم و بىفايده خواهد بود ، و اين همان صورتى است ، كه در آيهء شريفه به آن اشاره شده است ، و آيه گذشت .
چهارم - نبودن هيچ گونه اجزاء مفهومى و وجودى براى خداوند و اثبات بساطت مطلق او .
يكى از صفات سلبيهء خداوند بساطت وجود ، و مركب نبودن از اجزاء شمرده شد ؛ و نداشتن جزء از اين ثابت مىشود ، كه اجزاء به چند گونهاند :
الف ) اجزاء ماهوى كه عبارت از اجناس و فصول منطقى يا ماده و صورت ذهنى باشد ، و پس از آن كه سلب ماهيت از او شد به تفصيلى كه گذشت ، جائى براى داشتن اجزاء ذهنى برايش باقى نمىماند .
ب ) اجزاء خارجى كه عبارت از اجزاء مقدارى و پارههاى مساحت ، و اجزاء مادى و صورى ، و اجزاء عنصرى ، قطعات و اندامهاى طبيعى ، و يا اجزاء صنعتى باشند .
و هيچ يك از اين گونه اجزاء ، كه نام برده شد ، براى موجودى كه بىنياز از همه است و پيش از همهچيز بوده است ، روا نمىباشد ؛ زيرا وجود هرگونه جزئى بايد ، پيش از وجود چيزى باشد ، كه از آن اجزاء تركيب مىيابد ، و علاوه بر آن ، وجود كل ، پاينده به وجود اجزاء است ، و مركب نيازمند به وجود اجزاء خود و به