نيز بيهوده مىگردد .
ديگرى كسى را امام مىداند ، كه مىگويد او از بيراهه رفتن و پوشيده ماندن كارى بر او بازداشته شده است ، اما ادعا ندارد كه سخن آشكارى براى امام بودنش رسيده يا معجزى از او سر زده است ؛ و ما آشكار كرديم ، كسى كه از بيراهه رفتن و پوشيده ماندن كارى بر او باز داشته شده باشد ، هيچ راهى براى شناختنش نيست ، مگر به اين كه سخنى آشكار ، دربارهء امام بودنش ، رسيده باشد ، يا معجزى داشته باشد ؛ پس سخن اين گوينده نيز ، با همين دليل ، از ميان مىرود .
و كسى كه مىگويد ، بايد سخنى دربارهء امام بودنش برسد ، چه در امام بودنش آشكار باشد ، يا به احتمال آن را برساند ، گويندهء اين سخن ، به سوى امام بودن كسانى مىرود ، كه مىدانيم ، آنان مردهاند ؛ مانند كيسانيه كه پسر حنفيه را امام مىدانند « 1 » . و ناووسيه و واقفيه كه جعفر بن محمد را امام مىدانند . و افطحيه كه عبد اللّه پسر جعفر صادق را امام مىدانند . و مانند واقفيهاند كه موسى بن جعفر را امام مىدانند ، و مىگويند او نمرده است . و سخن همهء اين گروهها بيهوده است ؛ زيرا مىدانيم همهء آنان آشكار مردهاند ، و مردنشان بر كسى پوشيده نمانده است .
و نيز ، چيزى كه بيشتر نادرستى سخن اين گروهها را مىرساند ، سپرى شدن آنان است ؛ زيرا هيچيك آنان به جاى نماندهاند ، و اگر گفتارشان راست بود ، بايد سپرى نشوند .
و هرگاه دربارهء يكايك امامان از روزگار حسين بن على - درود بر او بادا - تا روزگار فرزند حسن « 2 » - درود بر او بادا - كه اكنون به كار امامت به پا ايستاده است ، در همهء آنان اگر نيك بنگرى ، همه را مىيابى كه اين شرطها در آنان درست بوده است و نمىتوان بر هيچيك آنان ، خوردهگيرى كرد ، مگر اين كه كسى در پارهاى از شرطها كه گفته شد ، گفتگو داشته باشد ؛ و چنانچه در اينباره ، ستيزهگرى
هامش
( 1 ) كيسانيه محمد بن حنفيه پسر حضرت امير را امام زندهء موعود مىدانستهاند .
( 2 ) در متن حسين نوشته است ، و ظاهرا اشتباه باشد .