تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 902

مساهمون:

ص٩٠٢
گمان مىبرم ، در كارت دودل شده‌اى . زبير گفت ، همين است . و دودل شدن بازگشت كردن از گناه نيست ؛ و جز آن است ؛ زيرا اگر از گناه خود بازگشته بود ، بايد مىگفت : به راستى يافتم كه يار تو راست مىگويد ، و من نادرست‌كارم ، و كسى كه در كارى دودل است كى مىتوان گفت ، از آن بازگشته است . اما طلحه كه ميان دورده كشته شد ، كى از گناه خود بازگشت . با اين كه نامهء امير مؤمنان مىرساند ، كه او در كار خود ، پافشارى داشت . و آورده‌اند هنگامى كه او جان‌فشانى مىكرد امير مؤمنان فرمود ، جنگيدن هيچ پيرى را نديدم ، از اين كه با من مىجنگد تباه روزگارتر باشد . و از اين سخن بر مىآيد ، كه او در كار خود ، پافشارى داشته است . و از امير مؤمنان رسيده است - درود بر او بادا - كه بر كشتهء او گذشت ، و فرمود ، او را بنشانند ، و او را نشاندند ، پس از آن فرمود ، تو از پيشىگيرندگان در مسلمان شدن بودى اما شيطان به سوراخ بينى تو درآمد ، و به آتشت درآورد . اما پافشارى كردن عايشه ، بر اين گناه ، از نامهء امير مؤمنان - درود بر او بادا - بر مىآيد . و گفتگوئى كه ميان عبد اللّه بن عباس ، و او سرزد ، همين را مىرساند . و اين كه او از خواندن على به امير مؤمنان خوددارى كرد ، دليل آشكارى بر پافشارى او ، بر نادرست دانستن امامت على مىباشد . وافدى آورده است ، كه عمار بر او در آمد و گفت ، چگونه ديدى ، سزاوار شكست خوردن بودى و شكست خوردى . عايشه گفت ، چون تو بر من چيره گرديدى ، دانستم سزاوار شكست خوردن بودم و در كار خود بينا شدم . عمار گفت من به سزاوار شكست خوردن بودنت از تو بيناتر هستم ، به خدا سوگند ، اگر شما ما را شكست مىداديد ، و گريزان مىكرديد ، تا به سعفات هجر مىرسيديم ، آگاه بوديم ، بر راستى و درستى ، پافشارى مىكنيم ، و مىدانستيم ، شما نادرست مىگوئيد . عايشه گفت ، ما همين گونه به تو گمان مىبريم ، اى عمار از خداى بپرهيز ، دينت را براى پسر ابو طالب ببر . طبرى در تاريخ خود آورده است ، چون آگهى كشته شدن امير مؤمنان به عايشه