ديگر ، آنان كه با او جنگيدند ، امام بودنش را درست نمىدانستند ، و از آن جلوگيرى مىكردند ، و پيش گروه اماميه ، جلوگيرى كردن از امام بودن او ، و نادرست دانستن آن به مانند جلوگيرى كردن و نادرست دانستن پيمبرى ( حضرت محمد ) است ، و هردو يكسانند ؛ زيرا پيمبر - بر او درود بادا - فرمود ، كسى كه بميرد و امام روزگار خودش را نشناسد ، به مانند كسانى مرده است ، كه چيزى از مسلمانى ندانستهاند « 1 » .
و نيز از پيمبر - درود بر او بادا - رسيده است كه به امير مؤمنان على - درود بر او بادا - فرمود ، اى على جنگ كردن با تو ، جنگ كردن با من است و آشتى بودن با تو ، آشتى بودن با من است ، و بدون گفتگو جنگيدن با پيمبر ، كافر شدن است ؛ پس براستى سزاوار است ، جنگ كردن با على ، به مانند جنگيدن با پيمبر باشد - درود بر او بادا - ؛ زيرا پيمبر خواست بگويد ، هرچه دربارهء جنگ كردن با من بايد گفته شود ، دربارهء جنگ كردن با تو نيز همان را بايد گفت ، و گرنه ناشدنى است ، خواسته باشد ، بگويد جنگ كردن با من و جنگ كردن با تو يك چيز است ؛ زيرا يكى نبودن آن دو كار آشكار است .
پس چنانچه بگويند : اگر جنگ كردن با امير مؤمنان ، كافر شدن باشد ، بايد با كسانى كه با او جنگيدند ، همان رفتارى شود ، كه با كافران بايد كرد ؛ زيرا آنان از مسلمانان بايد ارث نبرند ، و مردههاشان را بايد در گورستان يكديگر به خاك نسپارند ، و بر مردهء آنان ، بايد نماز نخوانند ، و دارائىشان را بايد به رايگان بگيرند ، و هنگامى كه از جنگ پشت مىگردانند ، بايد دنبالشان كنند ، و زخم خوردهشان را بايد روا ندارند با خود ببرند ، و همه مىدانند ، امير مؤمنان - درود بر او بادا - دربارهء رزمندگان با خود ، چنين رفتارى نكرد ؛ پس چگونه مىشود ، جنگيدن با او كافر شدن باشد .
خواهيم گفت : آنچه دربارهء كافران بايد گفت گوناگون است . مانند رفتار
هامش
( 1 ) متن خبر اين است : « من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتته الجاهلية »