تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 904

مساهمون:

ص٩٠٤
شتافته باشند ، و ميان سپاه او در آمده باشند ، و با او به كارزار ، رفته باشند . پس يكى از آگهىهائى كه آن را دست‌آويز مىگيرند ، برگشتن زبير ، از جنگ است ، و خود برگشتن او نمىرساند ، كه از كار جنگ بازگشت كرده باشد ؛ زيرا شايد نخواسته باشد ، از آن دست باز دارد . و بسا گفته باشند ، هنگامى كه نشانىهاى پيروزى براى امير مؤمنان - بر او درود بادا - آشكار گرديد ، و از پيروز شدن خودشان نااميد شد ، از جنگ كردن دست باز داشت . و گروهى گفتند ، از جنگ كردن دست باز داشت ، تا رو به سوى معاويه بياورد . و گفته‌اند ، هنگامى كه از جنگ كردن رو گردانيد ، پسرش او را سرزنش كرد ، و زبير گفت سوگند خورده‌ام ، با على جنگ نكنم ، پسرش گفت ، براى سوگند خودت ، كفاره بده ، و او بنده‌اى آزاد كرد ، و به جنگ برگشت . و آنچه رسيده است ، كه گفت هيچ كارى پيش نيامد ، مگر آن كه جاى پاى خودم را شناختم ، و دانستم كجا گام بگذارم ، به جز اين كار كه نمىدانم پيش بروم يا برگردم . در اين گفتار ، چيزى نيست ، كه بازگشت كردن او را از گناه خود برساند ؛ بلكه آشكار در اين است ، كه در اين كار دودل بوده است ؛ و دودل بودن او ، ناسازگار با بازگشت كردن از آن است . و اين كه از امير مؤمنان - بر او درود بادا - رسيده است ، كه گفت كشندهء پسر صفيه را مژدهء آتش بدهيد ، نيز نمىرساند كه او از گناه خود بازگشت كرده باشد ؛ زيرا رواست ، كشندهء او ، براى كار ديگرى جز كشتن زبير ، سزاوار آتش شده باشد ؛ آنچنان كه پيمبر - درود بر او بادا - دربارهء قرمان فرمود ، او مردى است كه روز احد ، با كافران كارزار كرده است . و با اين همه با او سختى كرد و گفت ، مردى از مردم آتش است . و اين سخن براى كار ديگرى است ، كه از او سر زده بود . و گفته‌اند ، به آتش رفتن ابن جرموز ، براى اين بود ، كه روز نهروان با خوارج براى جنگ به پا خاست ، و در ميان گروه آنان كشته شد . و آنچه رسيده است كه طلحه ، هنگامى كه تير به او خورد ، گفت : مانند كسعى از كار خود پشيمان شدم ، و كسعى هنگامى از كار خود پشيمان شد ، كه يا دو چشم