تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 897

مساهمون:

ص٨٩٧
ما يتفرع على هذه الجمله فى هذا الخبر و الذى قبله فى تلخيص الشافى و شرح جمل العلم فلا نطول بذكره » و از اين جا اطمينان حاصل مىشود كه بقيهء مطالب اين دو كتاب با هم برابر است . و بنابراين دو فصل نامبرده براى رفع نقيصه از مطالب اين كتاب ، از كتاب الاقتصاد كه نام برده شد ، ترجمه و بر آن افزوده گرديد ، و از اين جا تا آخر ، از كتاب الاقتصاد آورده شده است . پس اگر بگويند : چنانچه پيمبر از اين خبر مىخواست ، جانشين خود بودن امير مؤمنان را برساند ، بايد بگويد ، تو با من به مانند يوشع بن نون هستى ؛ زيرا يوشع نزد موسى پس از مرگ او ، همين پايگاه را داشت . خواهيم گفت : اين سخن از چند روى ، نادرست است : يكى اين كه هرگاه ، اين خبر بنابر آنچه ما گفتيم ، آنچه را مىخواهيم برساند ، پس اگر بر روى ديگرى باشد ، از خود برآوردن و پيش خود در دليل‌ها سخن گفتن است ؛ و چنين چيزى روا نمىباشد ؛ و در بسيارى از دليل‌ها ، و آنچه از آن آشكار مىشود ، بايد همين گونه باشد ؛ و همه بر اين سازوارند كه چنين كارى نادرست است . ديگر اين كه جانشين شدن يوشع دانسته نشده است ، و گروهى از يهوديان آن را گفته‌اند . و قرآن به جانشين موسى بودن هارون گويا مىباشد . و گفته‌اند يوشع پيمبرى بود ، كه به سويش وحى مىآمد ، و با آمدن وحى بر او ، جانشين شدن ، به او روى نمىكند . و جانشين موسى شدن ، در فرزندان هارون بود . ديگر آن كه پيمبر - بر او درود بادا - پايگاههائى را بيشتر از جانشين گرفتن براى امير مؤمنان ، گرد آورد . پس روا نيست او را به يوشع مانند گرداند ؛ و ما در آنچه وابسته به همهء اين سخنان در اين خبر و خبرهاى پيش از آن است ، در كتاب تلخيص الشافى و در شرح جمل ، سخن گفته‌ايم ، و با دوباره آوردنش در اين جا سخن درازى نمىكنيم ؛ زيرا اگر خدا بخواهد ، آنچه يادآور شديم ، بس خواهد بود .