تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى ) — صفحة 892

مساهمون:

ص٨٩٢
براى گرفتن دارائى از او دو چيز است ، نبايد رفتار كردن با آنان گوناگون باشد . بنابراين ، بايد پايگاه جانشينى ، براى امير مؤمنان - درود بر او بادا - پس از مردن پيمبر - درود بر او بادا - پايدار بماند ؛ آنچنان كه اگر هارون ، پس از مردن برادرش - درود بر هر دوى آنان بادا - زنده مىماند ، بايد پايگاه جانشينى برايش پايدار مانده باشد ؛ هرچند چيزى كه پايگاه جانشينى را براى هارون فراهم كرده است ، به پايگاه پيمبرى خود او بازگشت نمايد و آن روا بودن پيام آوردن است . پس اگر بگويند : چيزى كه به انديشه كردن درست شده ، و به هستى در نيامده است ، چگونه مىتوان آن را پايگاه گفت ؛ و چيزى را پايگاه مىگويند ، كه اكنون پديد آمده باشد ؛ آيا نمىبينى نماز ششم از كارهائى كه به آن فرمان داده شده باشد ، به شمار نمىآيد . و قبله ديگرى كه اگر پيمبر به سويش ، فرمان‌گزارى مىكرد ، قبلهء دينى مىگرديد ، قبله شمرده نمىشود ؛ زيرا به سوى قبلهء ديگر فرمان‌گزارى از پيمبر سر نزده است ، و آنچه ما مىگوئيم ، به همين گونه است . خواهيم گفت : هرگاه براى پايگاهى كه انديشيده گرديده است ، دست‌آويزى براى سزاوار شدنش باشد ، مىشود بگويند ، آن پايگاهى است . آيا نمىبينى اگر بستانكارى كسى را ، پس از ديرى ، بايد به او بپردازند ، مىگويند ، او سزاوار گرفتنش هست ، و او بستانكار است ؛ آنچنان كه اگر هم‌اكنون سزاوار گرفتنش باشد ، او را بستانكار مىگويند ؛ و هردو يكسانند . و چنانچه كسى بگويد ، فلانى پيش من پايگاهى را دارد ، كه زيد پيش عمرو آن پايگاه را دارد ، و بدانيم ، زيد چنان وابستگى ويژه‌اى به عمرو دارد ، كه كارى از او نمىخواهد ، مگر آن كه به او پاسخ مىگويد . جز آن كه هيچ‌گاه ، درهمى از او خواستار نمىشود . سپس آن يكى از آن ديگرى اگر درهمى بخواهد ، نمىتواند از دادنش خوددارى كند ، و بگويد ، گفتم پايگاه تو پيش من ، به مانند پايگاه زيد ، پيش عمرو است ، و زيد درهمى از عمرو نخواسته است ، و عمرو به او چيزى نداده است ؛ پس تو نيز سزاوار گرفتن درهمى از من نيستى ؛ زيرا هنگامى من بايد درهمى به تو بدهم ، كه زيد از عمرو ، درهمى خواسته باشد . و اين جز در انديشه ، بيشتر نبوده است ؛ اما همان پايگاه است ؛ زيرا همهء خردمندان ، مىگويند