شبلنجى گويد : پس از آن يزيد به نعمان بن بشير فرمان داد تا نيازمنديهاى آنان را براى رفتن به مدينهء منوّره تأمين كند و مردى امين از اهل شام را با گروهى مسلّح با آنان همراه ساخت . . . و به پيكى كه همراهشان فرستاد دربارهء آنها سفارش كرد . او با سپاه همراه با آنان حركت مىكرد ؛ و اهل بيت ( ع ) به گونهاى در پيش حركت مىكردند كه از نظر دور نباشند . هر گاه فرود مىآمدند با همراهانش از آنان كناره مىگرفت و پيرامونشان نگهبانى مىداد . نعمان حالشان را مىپرسيد و در همهء امور با آنها مهربانى مىكرد و در حركت سخت نمىگرفت تا آنكه وارد مدينه شدند . « 1 »
مؤيّد اين مطلب روايت طبرى است كه به نقل از ابو مخنف مىنويسد : « حارث بن كعب گفت : فاطمه ، دختر على ( ع ) ، به من گفت : به خواهرم زينب ( س ) گفتم : خواهرم ! اين مرد شامى در همراهى ما با ما نيكى كرده است ، نمىخواهى انعامى به او بدهيم ؟ گفت :
براى انعام دادن به او جز زيورهايمان چيزى نداريم . گفت : آيا همين زيورها را بدهيم ؟
گفت : آرى ، فاطمه مىگويد : من و خواهرم گردنبندها و دستبندهامان را باز كرديم و براى او فرستاديم و از او پوزش خواستيم و گفتيم : اين پاداش خوشرفتارى تو در مدّت همراهى با ماست . مرد شامى گفت : اگر كارى كه كردهام براى دنيا مىبود ، زيورهاى شما مرا خوشنود مىساخت . ولى به خدا سوگند من اين كار را جز براى خدا و خويشاوندى شما با رسول خدا ( ص ) نكردهام » . « 2 »
شايد مقصود از آن مرد شامى ، محرز بن حريث كلبى يا مردى از بهرا است كه ابن سعد دربارهشان مىگويد : « آن دو از افاضل اهل شام بودند » . « 3 » اگر چه از نقل ابن نما و باعونى چنين استفاده مىشود كه متولّى اين كار نعمان بن بشير بود . « 4 » اما او از انصار و اهل مدينه است و در نتيجه نمىتوان او را شامى خواند ، مگر اينكه گفته شود كه او پس از سكونت در شام ، شامى گرديد - يعنى اينكه او هويّت شامى و اصالت مدنى دارد ! - .
هامش
( 1 ) . نور الابصار ، ص 132 .
( 2 ) . تاريخ الطبرى ، ج 4 ، ص 254 ؛ نيز ر . ك : الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 84 ؛ مقتل خوارزمى ، ج 2 ، ص 74 ؛ البداية و النهاية ، ج 8 ، ص 197 ؛ بحار الانوار ، ج 45 ، ص 146 با اختلاف بسيار اندك .
( 3 ) . الطبقات الكبرى ( ترجمة الامام الحسين ( ع ) ) ، ص 84 .
( 4 ) . مثير الاحزان ، ص 106 ؛ جواهر المطالب ، ج 2 ، ص 295 .