ابن نما مىگويد : خداوند به مهيار « 1 » بركت دهد كه دربارهء اهل بيت ( ع ) گفته است :
به احترام او چوبهاى منبرش را تعظيم مىكنند در حالى كه فرزندانش را زير پا نهادهاند .
با كدام قانون فرزندانش از شما پيروى كنند و حال آنكه افتخار شما اين است كه يار و پيرو او هستيد . « 2 »
با آراى گمراه شدهء عمومى . . . يك بار ديگر
همّت امام ( ع ) اين بود كه افكار را روشن سازد و بيش از هر چيز به كشف حقايق بپردازد .
تا اينجا گوشههايى از سخنان و گفت و گوهاى ايشان را نقل كرديم . در ادامه برخى از پرسشهايى را كه براى امام مطرح شد مىآوريم و در پاسخهاى ايشان مىبينيم كه ايشان چه اندازه به اين مسأله اهتمام دارد .
فرات بن ابراهيم كوفى از يحيى بن مساور نقل مىكند كه گفت : « مردى از اهل شام نزد على بن الحسين ( ع ) آمد و پرسيد : آيا شما على بن الحسين ( ع ) هستيد ؟ فرمود : آرى .
گفت : پدرت مؤمنان را كشت . على بن الحسين ( ع ) گريست و سپس صورتش را پاك كرد و گفت : واى بر تو ، چگونه يقين كردى كه او مؤمنان را كشته است ؟ گفت : به اين گفتهء او :
« برادران ، بر ما ستم كردند ، پس ما بر ستمشان با آنان جنگيديم . » فرمود : آيا قرآن مىخوانى ؟ گفتم : مىخوانم . فرمود : آيا اين سخن خدا را شنيدهاى : و به سوى عاد برادرشان هود را . . . و به سوى مدين برادرشان شعيب را . . . و به سوى ثمود برادرشان صالح را » . « 3 » گفت : بلى ، فرمود : آيا برادر خانوادگىشان بود يا برادر دينىشان ؟
هامش
( 1 ) . مهيار بن مرزويه ، ابوالحسن يا ابوالحسين ديلمى ، شاعر است و اسلوبش قوى است . مرعّا مىگويد : مهيار فصاحت عرب و زيبايى معانى را يك جا جمع كرد . زبيدى گويد : شاعر زمانش ، ايرانى الاصل ، از اهل بغداد . به دست شريف رضى اسلام آورد رضى پير است و مهيار در شعر و ادب دست پروردهء اوست . او به سال 428 در بغداد در گذشت ( الاعلام ، ج 7 ، ص 317 ، نيز ر . ك . تاريخ بغداد ، ج 13 ، ص 276 ، المنتظم ، ج 8 ، ص 94 ؛ البدايه و النهايه ، ج 12 ، ص 41 ؛ ابن خلكان : ج 2 ، ص 149 ) .
( 2 ) . مثير الاحزان ، ص 106 ؛ الملهوف ، ص 223 .
( 3 ) . هود ، آيههاى 50 ، 84 و 61 .