به اين ترتيب امام ( ع ) پرسش بىپاسخى را براى يزيد مطرح ساخت ؛ و آن اين بود كه محمد پيامبر خدا ( ص ) كه بر گمان خودت كه به پيامبريش گواهى مىدهى و بر امتش رياست مىكنى و - با ستم و دروغ - مدعى خلافتش هستى ، آيا جدّ توست يا جدّ من ؟ اگر ادعا كنى كه جدّ توست اين دروغى است روشن و همه مىدانند كه از تبار شجرهء ملعونه هستى و اگر بگويى كه جدّ من است ، پس چرا خاندان و فرزندش را كشتى و اهل بيتش را اسير كردى ؟
يكى از مورّخان گفته است : سخنرانى امام ( ع ) در ميان جامعه شامى تأثيرى به سزا نهاد ، به طورى كه به يكديگر نگاه مىكردند و به ناكامى و زيانى كه به آنها رسيده بود اشاره مىكرد . به طورى كه نظرشان از يزيد برگشت « 1 » و به او با ديدهء پستى و حقارت نگاه مىكردند .
امام سجّاد ( ع ) با مكحول ، صحابى رسول خدا ( ص )
طبرسى - پس از نقل خطبهء امام زين العابدين ( ع ) - مىنويسد : « پس - على بن الحسين ( ع ) - از منبر فرود آمد و به سوى درب مسجد رفت . در آنجا مكحول « 2 » - صحابى رسول خدا ( ص ) -
هامش
( 1 ) . حياة الامام الحسين ( ع ) ، ج 3 ، ص 38 ( به نقل از جوهرة الكلام فى مدح السادة الاعلام ، ص 128 ) .
( 2 ) . او - به نوشتهء مزى - ابو عبد الله ، مكحول شامى است . از وى با كنيهء ابو ايوب و ابو مسلم نيز ياد شدهاست . ولى در حافظهها ابو عبد الله دمشقى فقيه مانده است . خانهاش در دمشق نزديك سوق الأحد بود . . . محمد بن منذر هرمى گفته است كه اصل او از هرات است . . . و محمد بن سعد ، وى را در طبقهء سوم از تابعان شام ذكر كرده است . . . محمد بن عبد الله بن عمار موصلى گويد : مكحول امام اهل شام است . . . از زهرى نقل است : عالمان چهار تن هستند : سعيد بن ميّب در مدينه ، عامر شعبى در كوفه ، حسن بن ابى الحسن در بصره و مكحول در شام ( تهذيب الكمال ، ج 28 ، ص 464 ) .
مامقانى گويد : مكحول در كتابهاى رجال ما ذكر نشده است . ابو موسى او را از صحابه شمرده و او را با عنوان غلام رسول خدا ( ص ) توصيف كرده است . ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه نوشته است : كه او از دشمنان امير المؤمنين ( ع ) بود ( تنقيح المقال ، ج 3 ، ص 246 ، شمارهء 12108 ) .
محدث قمى گويد : مكحول عالم و تابعى اهل شام است . . . و ابن ابى الحديد او را در شمار دشمنان على ( ع ) بر شمرده است . . . در كتاب الاختصاص از سعيد بن عبد العزيز نقل است كه گفت : مكحول بيشتر به دشمنى با على بن ابى طالب ( ع ) گرايش داشت و هرگاه از على ياد مىكرد ، از ايشان نام نمىبرد ، و مىگفت : ابو زينب ( مستدرك سفينة البحار ، ج 9 ، ص 72 ) .