تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
ابن اعثم كوفى گويد : روزى على بن الحسين ( ع ) در بازارهاى دمشق راه مىرفت كه شخصى به نام منهال بن عمرو طائى به پيشواز ايشان رفت و گفت : اى فرزند رسول خدا ! روزها چگونه بر شما مىگذرد ؟ فرمود : روزها مانند روز بنى اسرائيل در ميان خاندان فرعون مىگذرد كه مردانشان را مىكشتند و زنانشان را زنده نگه مىداشتند . اى منهال ! در حالى كه عرب به عرب بودن محمّد ( ص ) بر ديگران فخر مىفروشد و قريش بر ديگر اعراب فخر مىفروشد كه محمّد ( ص ) از آنهاست ، ما خاندان محمّد ( ص ) در حالى زندگى مىكنيم كه مال ما را به يغما برده‌اند ، بر ما ستم روا داشته‌اند ، بر ما چيره شده‌اند و ما را كشته‌اند ، پراكنده‌اند و رانده‌اند . اى منهال ! انّا لله وانّا اليه راجعون ، از اين زندگانى كه ما در آن به سر مىبريم . « 1 » ملاحظه ابن شهر آشوب ماجراى گفت و گوى ميان امام سجّاد ( ع ) و سؤال كننده را همانند نقل فرات كوفى در تفسيرش ، نوشته است ، جز اينكه او آغاز مطلب را آورده است : پس مردى از شيعيانش به نام منهال بن عمر طائى و در روايتى مكحول ، صحابى رسول خدا ( ص ) ، برخاست . « 2 » ولى ظاهر اين است كه اين واقعه يك بار نبوده بلكه چند بار اتفاق افتاده است . به ويژه آنكه بنابر روايت گفت و گوى بامكحول در گوشه‌اى از مسجد و گفت و گوى با منهال در بازار دمشق انجام شد ؛ و بعيد نيست كه دو پرسش ، پاسخى مكرر و نزديك به هم داشته باشد . به هر حال امام ( ع ) ، به خاطر مصايب و فاجعه‌هايى كه او به چشم ديد و هيچ كس تاب تحمّل آنها را ندارد ، آه مىكشد و كلمه استرجاع « انا لله و انا اليه راجعون » بر زبان مىآورد .
هامش
( 1 ) . الفتوح ، ج 2 ، ص 187 ؛ بحار ج 45 ، ص 84 . اين روايت با اندكى اختلاف در منابع ذيل آمده است : تفسير فرات كوفى ، ص 149 ، ح 187 ؛ المناقب ، ص 138 ؛ مقتل الخوارزمى ، ج 2 ، ص 71 ؛ مثير الاحزان ، ص 105 ؛ المناقب ، ج 4 ، ص 169 ؛ الملهوف ، ص 222 ؛ مختصرتاريخ دمشق ، ج 17 ، ص 224 . ( 2 ) . الفتوح ، ج 2 ، ص 187 .