پس يزيد به خشم آمد و شروع به بازى با ريش خود كرد و گفت :
« وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ » .
« 1 » اى اهل شام دربارهء اينان چه نظر داريد ؟ پس يكى از شاميان گفت : « از سگ بد توله مگيريد . . . » « 2 » بنابر اين طبق نقل ابن قتيبه به امام ( ع ) اجازهء پاسخ داده نشد .
2 . ابن عبد ربّه از على بن عبد العزيز از محمّد بن ضحّاك بن عثمان خرامى از پدرش نقل مىكند كه گفت : . . . پس عبيدالله او ( حسين ( ع ) ) را كشت و سر و بار و بنهاش را براى يزيد فرستاد . چون سر را پيش او نهادند به سخن حصين بن حمام مرّى تمثل جست و گفت :
سرهاى مردانى را مىشكافند كه براى ما عزيز بودند ؛ و آنان نافرمانبردارتر و ستمگرترند .
على بن الحسين ( ع ) - كه در ميان اسيران بود - به او گفت : بهتر است به جاى شعر ، كتاب خدا را بخوانى . خداوند مىفرمايد :
« ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ » .
« 3 » يزيد به خشم آمد و شروع به بازى با ريشش كرد و سپس گفت :
شايسته تو و پدرت چيز ديگرى از كتاب خداست . خداوند مىفرمايد :
« وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ »
« 4 » اى اهل شام دربارهء اينان چه نظرى داريد ؟ . . . » « 5 »
مطابق اين خبر - نيز - يزيد به امام اجازهء پاسخ گفتن نداد . « 6 »
هامش
( 1 )
. اگر شما را مصيبتى رسد ، به خاطر كارهايى است كه مىكنيد ؛ و خدا بسيارى از گناهان را عفو مىكند ( شورى ( 42 ) ، آيه 30 ) .
( 2 ) . الامامة و السياسة ، ج 2 ، ص 8 . ر . ك : العقد الفريد ، ج 5 ، ص 131 ؛ شرح الاخبار ، ج 3 ، ص 268 ، ح 1172 ؛ جواهر المطالب ، ج 2 ، ص 272 ؛ تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 355 .
( 3 ) . حديد ( 57 ) آيه 22 - 23 .
( 4 ) . شورى ( 42 ) ، آيه 30 .
( 5 ) . العقد الفريد ، ج 5 ، ص 131 .
( 6 ) . ر . ك . تذكرة الخواص ، ص 262 ؛ كفاية الطالب ، ص 432 ؛ جواهر المطالب ، ج 2 ، ص 217 .