فرياد آه و واويلا سر مىدادى . او امانت رسول خدا ( ص ) در ميان شما است . پس مژده باد تو را كه فرداى قيامت ، آن گاه كه مردم براى روزى كه در آن شكى نيست گرد آيند ، خوار و پشيمان خواهى بود . « 1 »
چند نكته قابل تأمل در روايت ابن اعثم به چشم مىخورد :
1 . موضع محكم و استوار امام در اين مقام .
2 . امام ( ع ) مسؤوليت قتل حسين ( ع ) - وماجراهاى واقعهء طف و پس از آن - را به گردن يزيد افكند و عمق آن فاجعهء بزرگ را به او گوشزد كرد و او را از آتش جهنم ترساند .
3 . جايگاه جبهه يزيد روشن شد و به او فهمانده شد كه او و پدر و جدّش بر خط باطل هستند ؛ و در مقابل ، امام و پدر و جدّش بر روش حق هستند و قيام حسينى استمرار همان رويارويى و مقابله است .
4 . نيز مطابق اين خبر ، يزيد خود را رسوا مىكند . پيش از اين ديديم كه او تلاش داشت از مسؤوليت قتل امام حسين ( ع ) شانه خالى كند ، و به دروغ ادّعا مىكرد كه از قتل حسين ( ع ) با خبر نبوده و به اين رضايت نداشته است . در حالى كه - در اين خبر - مىبينيم پرده از ضمير خويش بر مى دارد و با صراحت براى قتل سيد الشهدا ( ع ) شادمانى مىكند و خداوند را به اين خاطر سپاس مىگويد !
يزيد درصدد قتل امام ( ع ) برمىآيد
فقيه محدّث ، قطب راوندى ، گويد : نقل شده است كه چون على بن الحسين ( ع ) را نزد يزيد بردند ، درصدد قتل وى بر آمد . پس او را در مقابل خود ايستانيد و با او سخن مىگفت ، تا سخنى از زبانش بكشد كه موجب قتل وى گردد . على ( ع ) در حالى كه تسبيح كوچكى بر دست داشت و آن را با انگشت مىچرخاند ، پاسخ يزيد را مىداد و او صحبت مىكرد .
در اين هنگام يزيد گفت : من با تو صحبت مىكنم و تو در حالى كه تسبيح مىگردانى به من پاسخ مىدهى ، چگونهاين كار رواست ؟
هامش
( 1 ) . الفتوح ، ج 2 ، ص 184 ؛ نيز ر . ك . مقتل خوارزمى ، ج 2 ، ص 62 ؛ تسلية المجالس ، ج 2 ، ص 286 ؛ بحار الانوار ، ج 45 ، ص 135 ( با اندكى اختلاف ) .