تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
اين موضع‌گيرى با اين ابيات و موضعى كه يزيد نسبت به آنها گرفت ، به برادرش عبدالرحمن بن حكم نيز نسبت داده شده است . « 1 » سبط ابن جوزى از او به عنوان شاعرى زبان‌آور ياد مىكند . بنابراين شايد بهتر اين باشد كه اين اشعار به او نسبت داده شود تا برادرش يحيى . از سبط ابن جوزى نقل است كه او پس از سرودن اين اشعار فرياد زد و گريست و يزيد بر سينه‌اش زد و گفت : اى پسر زن نابخرد ، تو را با اين ( سر ) چكار ؟ « 2 » در بحار الانوار به نقل از المناقب آمده است كه پس از اشعار عبد الرحمن بن حكم ، يزيد گفت : خداوند پسر مرجانه را لعنت كند ، چرا كه نسبت به حسين ، پسر فاطمه ( س ) ، جسارت كرد . اگر من همراه بودم ، هر چه از من مىخواست به او مىدادم و با آنچه در توان داشتم مرگ را از او دور مىساختم ، هر چند كه به هلاك برخى فرزندانم مىانجاميد . ليكن خداوند سرنوشتى را رقم زد و گريزى از آن نبود . در روايتى آمده است كه يزيد با عبد الرحمن خلوت كرد و گفت : سبحان الله ، اين چه موضعى است ؟ نمىتوانى سكوت اختيار كنى ؟ « 3 » 6 . حسن مثنى ابن نما نقل مىكند كه حسن مثنى وقتى ديد يزيد با چوبدستى بر جاى دهان رسول خدا ( ص ) مىزد ، گفت : نسل سميّه به اندازه ريگ بيابان گرديد ، در حالى كه دختر رسول خدا ( ص ) نسلى ندارد . « 4 » گفتيم كه حسن بصرى نيز با شنيدن اين خبر ، همين سخن را بر زبان آورد ؛ « 5 » و شايد در نقل اشتباهى صورت گرفته است .
هامش
( 1 ) . انساب الاشراف ، ج 3 ص 421 ؛ تاريخ الاسلام ، ذهبى ، ص 18 ؛ مجمع الزوائد ، ج 9 ، ص 198 ؛ عبرات‌المصطفين ، ج 2 ، ص 315 به نقل از مرآة الزمان ، ص 99 ؛ بحار الانوار ، ج 45 ، ص 130 . ( 2 ) . عبرات المصطفين ، ج 2 ، ص 315 ( به نقل از مرآة الزمان - مخطوط - ص 99 ) . ( 3 ) . بحار الانوار ، ج 45 ، ص 130 . ( 4 ) . مثير الاحزان ، ص 100 . ( 5 ) . الرّد على المتعصّب العنيد ، ص 47 .
با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 134 | محمد امين پور اميني / عبد الحسين بينش