چنين موضعى از او بعيد نمىنمايد .
ابن جوزى از زيد بن ارقم نقل مىكند كه گفت : نزد يزيد بن معاويه بودم كه سر حسين بن على ( ع ) را آوردند . پس او آغاز به زدن بر لبهايش با چوب خيزران كرد و مىگفت :
سرهاى مردانى را مىشكافند كه نزد ما عزيزند ؛ و آنان نافرمانتر و ستمگرترند .
گفتم : چوبدستىات را بردار .
گفت : تو ترابى هستى . ( يعنى از پيروان حضرت على ( ع ) هستى )
گفتم : گواهى مىدهم كه رسول خدا ( ص ) را ديدهام كه حسن ( ع ) را روى زانوى راست و حسين ( ع ) را بر زانوى چپش نشانده بود . دست راستش را بر سر حسن ( ع ) و دست چپش را بر سر حسين ( ع ) نهاده بود و مىگفت : « پروردگارا من اين دو و مؤمنان نيكو كار را به تو مىسپارم » . اى يزيد ، چقدر در حفظ امانتهاى رسول خدا ( ص ) كوشيدهاى ؟ « 1 »
3 . نعمان بن بشير
از محمد بن ابى بكر تلمسانى ، مشهور به برى ، نقل شده است كه گفت : سر حسين ( ع ) را نزد يزيد آوردند . چون پيش رويش نهاده شد ، با چوبدستى بر دندانهايش مىزد و مىگفت : ابا عبداللّه زيبا روى بود .
نعمان بن بشير گفت : اى يزيد از دهانى كه بارها ديدم رسول خدا ( ص ) آن را مىبوسيد دست بردار !
يزيد شرم كرد و فرمان داد سر را برداشتند . « 2 »
4 . يكى از صحابه
ابن اثير از عبد الواحد قرشى نقل مىكند كه گفت : چون سر حسين بن على ( ع ) را نزد يزيد آوردند ، آن را با چوبدستى گرفت و روى دندانهايش را كنار زد و گفت : تگرگ هم به اين سفيدى نيست و چنين سرود :
سرهاى مردانى را مىشكافند كه براى ما عزيزند ، در حالى كه آنان نافرمانبردارتر و ستمگرترند .
هامش
( 1 ) . الرد على المتعصب العنيد ، ص 46 .
( 2 ) . عبرات المصطفين ، ج 2 ، ص 310 ، به نقل از الجوهرة ، ج 2 ، ص 219 .