سوم : اين تنها چيزى نيست كه ابن تيميّه نفى مىكند ، بلكه وى بسيارى از امور بديهى و ضرورى و مسلّم تاريخى را نفى كرده است كه موجب تمسخر و ريشخند او گشته است .
او مىگويد : « بنابر اين يزيد نه به قتل حسين ( ع ) فرمان داد ، نه سرش را نزد خود آورد و نه با چوبدستى بر دندانهايش زد . بلكه اين كارها - چنان كه در صحيح بخارى آمده است - از عبيدالله سر زد . نيز نه سر حسين ( ع ) را در شهرها گرداندند و نه هيچ يك از خانوادهاش را اسير كردند ! ! « 1 »
هر كس در آنچه گفتيم بنگرد و در كتابهاى سيره پژوهش كند ، مىداند كه ابن تيميّه - به دليل سرسختىاش در پشتيبانى از يزيد - چگونه از اين جرثومهء فساد دفاع مىكند و از همه آنچه مورّخان و سيره نويسان دربارهء ارتكاب اين گناه زشت به وسيلهء يزيد نوشتهاند روى بر مىگرداند . براى مثال ابن كثير - كه شقاوتش در تاريخش پديدار است - از جمله كسانى است كه به اين موضوع اعتراف كرده ، مىگويد : در اين باره نقلهاى فراوانى وارد شده است « 2 » ، و از همين رو به سخن ابن تيميّه در اين باره توجهى نمىكند .
چهارم : مهّم ، موضعگيرى از يكى از صحابه در آن مجلس است - هركس مىخواهد باشد - ؛ كه آن هم ثابت شده است .
ب - سمرة بن جندب يا ابو برزهء اسلمى
خوارزمى گويد : گفته شده است آن كسى كه به يزيد اعتراض كرد ، نه ابو برزه ، بلكه سمرة بن جندب صحابى رسول خدا ( ص ) بود و به يزيد گفت : اى يزيد خداوند دست تو را قطع كند . آيا بر دندانهايى مىزنى كه بارها ديدم كه رسول خدا ( ص ) آنها را مىبوسد و اين دو لب را مىمكد ؟ پس يزيد گفت : به خدا سوگند اگر از صحابه رسول خدا ( ص ) نبودى تو را گردن مىزدم ! سمره گفت : واى بر تو ، حرمت مصاحبت من با رسول خدا ( ص ) را نگه مىدارى ، ولى احترام فرزندى پسر رسول خدا ( ص ) را نگه نمىدارى ؟ آن گاه صداى مردم به گريه بلند شد و نزديك بود كه فتنه به پا خيزد ! « 3 »
هامش
( 1 ) . ر . ك : سؤال فى يزيد بن معاوية ، ابن تيميه ، ص 16 ؛ الاتحاف بحب الاشراف ، ص 55 .
( 2 ) . البداية والنهاية ، ج 8 ، ص 194 .
( 3 ) . مقتل خوارزمى ، ج 2 ، ص 58 .