كشته شدند ، يعنى ميدان كربلا ، استفادهاى كه بدان اشاره رفت ، منتفى مىگردد . زيرا مىتوان گفت : سليمان بن قته سه روز پس از دفن شهيدان به ميدان نبرد در كربلا گذر كرد و پس از ديدن قبرهاى شهيدان و آثار جنگ در ميدان ، آن ابيات را در رثاى آنان سرود . مؤيد مطلب اينكه او از « خانههاى آل محمد » ياد كرد ، و نگفته است كه پيكرها كجا افتاده است .
چه بسا كه ذكر اين خانهها ، كنايه از قبور آنان بوده است . چنان كه اگر سليمان پيش از دفن پيكرها بر آنان مىگذشت ، او كه از دوستداران اهل بيت بود بايد به كفن و دفنشان اقدام مىكرد .
همچنين ، اگر او در هنگام دفن امام ( ع ) همراه بنى اسد از اهل غاضريه در خدمت امام سجاد ( ع ) حاضر بود ، نه تنها خبر حضور او در تاريخ درج مىشد ، بلكه او خود با سرودن شعرى نغز به ثبت لحظههاى جاودانهء دفن امام ( ع ) اقدام مىكرد ، تا آنكه تا قيام قيامت سينه به سينه و زبان به زبان نقل مىشد .
اينك باز مىگرديم به بقيه داستان رويدادهاى كوفه .
تميز كردن سر مقدس
خوارزمى نقل كرده است كه چون سر امام حسين ( ع ) را نزد عبيداللّه آوردند ، كس خواست تا آن را گرد و اصلاح كند . هيچ كس اجازهء چنين جسارتى به خود نداد . در اين ميان طارق بن مبارك « 1 » برخاست و براى انجام اين كار اعلام آمادگى كرد و سر را گرد و اصلاح كرد . سپس عبيد اللّه سر را بر در خانهاش نصب كرد . « 2 »
هامش
( 1 )
. به زندگينامهء طارق بن مبارك دست نيافتيم ، ولى خوارزمى در ادامهء خبر مىنويسد : « اين طارق نوهء كاتبىملقب به ابو يعلى دارد . عدوى او را هجو گفت و متعرض اين موضوع گرديد و گفت :
بر نعمت خداوند عيب نمىتوان گرفت ، ولى بسا كه براى مردمانى زشت است ، ابو يعلى نه سزاوار بىنيازى است و نه شايستهء نور و سرور اسلام ، جامه ، عمامه ، يابو ، چهره ، پشت و غلامش پر از چرك است ، از دواتش جوهر بر مگير كه قلم به خون حسين ( ع ) آلوده مىشود . »
( 2 ) . مقتل الحسين ( ع ) ، خوارزمى ، ج 2 ، ص 58 - 59 .