تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١

قيام عبد اللّه بن عفيف ازدى

پس از آنكه طارق بن مبارك ملعون سر مبارك را به فرمان عبيد اللّه گرد كرد و تراشيد ، وى دستور داد كه آن را بر در خانه‌اش نصب كردند . آنگاه ميان مردم ندا داد و آنان را در مسجد گرد آورد . سپس خود به مسجد رفت و بالاى منبر به ايراد سخن پرداخت و پس از حمد و ثناى الهى در بخشى از سخنان خود گفت : خداى را سپاس كه حق و اهل آن را آشكار ساخت و امير المؤمنين و پيروانش را پيروزى بخشيد و دروغگوى پسر دروغگو را كشت . گويد : پيش از آنكه چيزى بر اين سخن بيفزايد ، عبداللّه بن عفيف ازدى عامرى « 1 » - يكى از بنى والبه - از جا برخاست و رو در روى او ايستاد . وى از سران و برگزيدگان شيعه بود . چشم راست خود را در جنگ جمل و چشم ديگر را در جنگ صفين از دست داده بود . او پيوسته ملازم مسجد اعظم بود و تا شب در آنجا نماز مىگزارد و سپس به خانه باز مىگشت . وى با شنيدن سخنان ابن زياد از جا برخاست و گفت : اى پسر مرجانه ! دروغگوى پسر دروغگو ، تو و پدرت و گمارندهء تو و پدر او است . اى دشمن خدا و رسول ! آيا فرزندان پيامبران را مىكشيد و آنگاه بر سر منبرها از اين سخنها به زبان مىآوريد ؟ عبيد اللّه به خشم آمد و گفت : چه كسى صحبت مىكند ؟ گفت : اى دشمن خدا ، من هستم ! آيا نسل پاكى را كه خداوند در كتابش به پاكى آنها از هر گونه پليدى خبر داده است مىكشى و باز هم گمان مىكنى كه مسلمان هستى ؟ اى داد ! كجايند فرزندان مهاجران و انصار تا از اين كسى كه پيامبر ( ص ) خدا او را لعنت كرده انتقام بگيرند ؟ خشم ابن زياد چنان فزونى يافت كه رگهاى گردنش باد كرد و گفت : او را نزد من بياوريد . جلادان از جا جستند و او را گرفتند ؛ و عبد اللّه شعار « يا مبرور » قبيلهء ازد را سر داد .
هامش
( 1 ) . يا غامدى آن طورى كه در انساب الاشراف ( ج 3 ، ص 413 ) آمده است .