« و گفتهاند كه رباب ، دختر امرىء القيس و همسر امام حسين ( ع ) سر را در دامن گذاشت و بوسيد و گفت :
دريغ بر حسين ! من حسين را فراموش نكردم ؛ كه نيزههاى دشمن به سويش نشانه رفت . او را افتاده بر روى خاك كربلا ترك گفتند . خداوند پيرامون كربلا را سيراب مگرداناد . « 1 »
ام كلثوم رو در روى ابن زياد
شيخ صدوق مىنويسد : ابن زياد ملعون پيكى نزد ام كلثوم فرستاد و گفت : خداى را سپاس كه مردانتان را كشت ! آنچه را كه بر سر شما رفت چگونه مىبينى ؟
فرمود : اى ابن زياد ، اگر چشم تو به قتل حسين ( ع ) روشن شد ، بدان كه بارها چشم جدش به او روشن گشته بود . حضرت او را مىبوسيد ، لبهايش را مىمكيد و او را بر دوش خود سوار مىكرد . اى ابن زياد ، براى جدّ او پاسخى آماده كن كه در روز قيامت دشمن تو خواهد بود . « 2 »
هامش
( 1 ) . تذكرة الخواص ، ص 233 .
( 2 ) . امامى صدوق ، ص 139 ، مجلس 30 ، حديث شماره 1 . شايد اين سخن كه مىگويد : « ابن زياد ملعون پيكى نزد ام كلثوم فرستاد » اشاره به اين است كه ابن زياد او را براى بار دوم به مجلس خويش فراخواند . همانطور كه مرحوم مقرم در المقتل ، ص 326 بر اين باور است در اين روايت روشن نيست كه امكلثوم خواهر حسين ( ع ) است يا دخترش . اين در حالى است كه جز در اين كتاب جايى نيامده است كه حسين ( ع ) دخترى به اين نام داشته است . . . اسفراينى در كتاب نور العين فى مشهد الحسين ( ع ) ، ص 42 مىنويسد : آنگاه ابن زياد گفت : امّ كلثوم كدامتان است ؟ فرمود : اى دشمن خدا از من چه مىخواهى ؟ گفت : خداوند شما را زشت گرداناد ! حضرت فرمود : اى ابن زياد : خداوند فاسق و درغگو را زشت مىگرداند ! و تو فاسق و دروغگويى ، مژده باد تو را به آتش ! او از سخنش به خنده آمد و گفت : اگر در آخرت به آتش رفتم به مقصود و آرزويم رسيدهام . فرمود : واى بر تو ! زمين را از خون اهل بيت سيراب كردى . گفت : تو نيز مانند پدرت سجع مىگويى ! اگر تو زن نبودى گردنت را مىزدم . فرمود : اگر من سجع نمىگفتم در مقابل تو ايستاده نبودم كه نيك و بد به من نگاه كند . چادرم را غارت كردهاند ! و برادرانم بدون پوشش در حضور تواند ! در مقتل منسوب به ابو مخنف ( ص 164 ) ، متن گفت و گوى ميان ام كلثوم و ابن زياد ، نزديك به همين عبارات آمده است !