تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
به خولى بن يزيد گفت : سرش را ببر . اما دستهايش سست شد و لرزيد . سنان به او گفت : خداوند بازوانت را سست و دستانت را قطع كند . « 1 » سپس نصر بن خرشهء ضبابى و به قولى شمر بن ذى الجوشن ، « 2 » كه مردى پيس بود ، نزد وى آمد و او را با پا زد و به پشت انداخت . آنگاه محاسنش را گرفت ! حسين ( ع ) گفت : تو همان سگ خالدارى هستى كه من تو را به خواب ديدم ! شمر گفت : اى پسر فاطمه ، آيا مرا به سگ تشبيه مىكنى ؟ آنگاه شمشيرش را بر گلوى حسين ( ع ) گذاشت و مىگفت : امروز تو را مىكشم ، در حالى كه با يقين كامل و بدون هيچ شكى مىدانم . و نيز جاى هيچ طفره و پنهان كارىاى نيست ، كه پدرت بهترين انسانها است . نقل شده است كه شمر بن ذى الجوشن و سنان بن انس ، در حالى كه حسين ( ع ) آخرين لحظه‌هاى زندگى را مىگذراند و زبانش را از تشنگى مىجويد ، نزد وى آمدند ! شمر با لگد به آن حضرت زد و گفت : اى پسر ابوتراب ! آيا ادعا نمىكنى كه پدرت بر سر حوض پيامبر است و هر كس او را دوست بدارد سيرابش مىكند ؟ پس ، اندكى صبر كن تا آنكه آب را از دست او بگيرى . آنگاه به سنان بن انس گفت : سرش را از پشت ببر ! گفت : نه به خدا سوگند ، اين كار را نمىكنم ، چرا كه جدش محمد مصطفى با من طرف است شمر از او خشمناك شد و بر سينه حسين ( ع ) نشست و محاسنش را گرفت و آهنگ كشتن وى كرد . حسين ( ع ) خنديد و گفت : آيا مىخواهى مرا بكشى ؟ آيا مرا مىشناسى ؟
هامش
( 1 ) - نيز ر . ك : تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 334 . ( 2 ) - منابع تاريخى دربارهء اينكه چه كسى سر حسين ( ع ) را بريد ، اختلاف دارند . اختلاف منابع اصلى بر سر دوشخص مىباشد . يكى شمربن ذى الجوشن كه مطابق قول مشهور قاتل ، همين شخص است - و ديگرى سنان بن انس ملعون . قولهاى ضعيف ديگرى نيز هست كه مىگويد خولى بن يزيد اصبحى و يا حصين بن نمير ( يا تميم ) يا مهاجربن اوس تميمى يا كثيربن عبداللَّه شعبى يا ابوالجنوب ، زياد بن عبدالرحمن جعفى يا شبل بن يزيد ( برادر خولى بن يزيد چنان كه در الاخبار الطوال ، ص 258 آمده است ) او را به قتل رساند . اما منظور منابعى كه قاتل وى را عمر بن سعد يا عبيداللَّه بن زياد مىدانند ، اين است كه اين دو ملعون فرمان قتل آن حضرت را صادر كردند .