تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩
ابن شهر آشوب مىنويسد : « او آن قدر جنگيد تا آنكه 1950 تن را به قتل رساند و شمار ديگرى را زخمى ساخت . در اين هنگام عمر سعد به سپاهش گفت : واى بر شما ، آيا مىدانيد كه با چه كسى پيكار مىكنيد ؟ اين فرزند كسى است كه از همه جنگجوتر بود . او فرزند جنگندهء عرب است ! از همه سو به او حمله كنيد ! آنگاه 180 تن با نيزه و چهار هزار تن با تير به او حمله كردند ! . . . » « 1 »

امام ( ع ) بر شريعه فرات چيره مىشود !

ابن شهر آشوب گويد : ابو مخنف از جلودى نقل مىكند به اعور اسلمى و عمرو بن حجّاج زبيدى كه با چهار هزار نفر مأمور شريعه بودند حمله كرد ؛ و اسب را به فرات زد . وقتى كه اسب سرش را براى نوشيدن آب پايين برد . گفت : تو تشنه‌اى و من هم تشنه‌ام ، به خدا سوگند تا هنگامى كه تو آب ننوشى من لب به آب نخواهم زد ! اسب با شنيدن اين سخن سرش را بلند كرد و ننوشيد . گويى كه اين سخن را فهميد ! سپس امام حسين ( ع ) گفت : بنوش كه من نيز مىنوشم ! حسين ( ع ) دست برد و كفى از آب برداشت . در اين هنگام سوارى فرياد زد : اى ابا عبداللَّه آيا تو سرگرم نوشيدن آب گوارايى ، در حالى كه حريمت شكسته شده است ؟ حضرت آب را از دستش ريخت و به دشمن حمله كرد و آنان را كنار زد و ديد كه خيمه گاه سالم است ! » « 2 »

آخرين وداع

علامه مجلسى در كتاب جلاء العيون مىنويسد : « آنگاه براى بار دوم با اهل‌بيتش وداع كرد و آنان را به صبر دعوت فرمود و وعده ثواب و پاداش داد و فرمود تا روپوشهاى بلندشان را بپوشند و خطاب به آنان فرمود : آماده گرفتارى باشيد و بدانيد كه خداى متعال حافظ و پشتيبان شما است . او شما را از شر دشمنان نجات خواهد داد و پايان كار شما را به خير
هامش
( 1 ) - مناقب آل ابى طالب ، ج 4 ، ص 111 . ( 2 ) - همان ، ص 58 .