نقل شده است كه پس از آنكه كودك شيرخوار امام حسين ( ع ) كشته شد و امام در مقابل دشمن تنها ماند ، اشعار زير را انشاد فرمود :
اين قوم كافر شدند و پيش از اين نيز از ثواب خدا ، پروردگار ثقلين ، بيزارى جستند .
پيش از اين ، على و فرزندش ، حسن نيكو خصال ، را كه از سوى پدر و مادر نسبى با كرامت دارد كشتند .
اينان كينهء خاندان پيامبر را به دل داشتند و گفتند : اينك بايد همگى حسين را بكشيم .
سپس رفتند و يكديگر را سفارش كردند كه به خاطر رضاى ملحدان ، مرا بكشند .
در ريختن خون من براى خاطر عبيداللَّه ، زاده كافران ، از خدا نترسيدند .
و ابن سعد به زور سپاهيانش مانند باران تير به سوى من راند از من هيچ گناهى سر نزده بود ، جز اينكه به نور ستارههاى هدايت افتخار مىكردم .
به على نيكو خصال پس از پيامبر و به پيامبرى كه پدر و مادرش از قريش بودند .
پدر و مادر من ، هر دو از برگزيدگان خدا بودند ، بنابراين ، من فرزند دو برگزيده هستم .
نقرهاى كه از طلا آفريده شده است ، بنابراين من فرزند نقره و فرزند طلا هستم .
چه كسى در دنيا جدى مانند جدّ من دارد ، و يا پدرى مانند پدر من ، پس من فرزند دو شخصيت بزرگ هستم .
فاطمهء زهرا مادر من است و پدرم در هم كوبندهء كفر ، در بدر و حنين است .
او در نوجوانى خداى را پرستيد ، و حال آنكه قريش بت مىپرستيدند .
آنان لات و عزّى را با هم مىپرستيدند و على بر دو قبله نماز مىگذارد .
پدرم خورشيد و مادرم ماه است . پس من ستارهام و فرزند دو ماهم ،
على مرتضى ريسمان دين و نابود كننده سپاه كفر و كسى است كه به دو قبله نماز گزارده است .
در روز احد جنگ او با پراكنده ساختن سپاه كفر ، سينهها را شفا بخشيد .
سپس ، هم در روز احزاب و هم در فتح مكه ، افراد سپاههاى بزرگ نابود شدند .
با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 365
مساهمون: عزت الله مولائی
ص٣٦٥