تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 364

مساهمون:

ص٣٦٤
طقطقى گويد : « على اصغر بر اثر تير در كربلا درگذشت . » « 1 » اما روايتى كه به مقدار عمر شريف ايشان تصريح دارد ، نقل ذهبى است كه مىگويد : « تيرى به فرزند سه ساله‌اش اصابت كرد . » « 2 » يعقوبى مىنويسد : « آنگاه مردان حسين ( ع ) يك يك به ميدان در آمدند تا آنكه همه خويشاوندانش رفتند و او تنها ماند . در همان حالى كه بر روى اسب ايستاده بود ، فرزندش را كه همان دم به دنيا آمد ، نزد وى آوردند . حضرت در گوشش اذان گفت و سرگرم برداشتن كامش بود كه ناگهان تيرى آمد و بر گلوى كودك نشست و او را كشت . حسين ( ع ) تير را از گلوى كودك بيرون آورد و بدنش را به خون گلويش آغشته ساخت و مىگفت : « به خدا سوگند كه تو در نزد خداوند از ناقه گرامىترى ، و محمد نيز از صالح گرامىتر است . سپس او را آورد و در كنار فرزندان و برادر زادگانش نهاد . » « 3 »
هامش
( 1 ) - الاصيلى فى انساب الطالبيين ، ص 143 ؛ النفخة العنبريه ، ص 46 ؛ كشف الغمه ، ج 2 ، ص 250 ؛ المناقب ، ج 4 ، ص 109 . ( 2 ) - سير اعلام النبلاء ، ج 3 ، ص 302 . آنچه نقل شد ، عمدهء روايات مربوط به اين موضوع است ؛ و از همه آنها مىتوان چنين برداشت كرد كه امام حسين ( ع ) دو فرزند خردسال داشت كه در طفّ كشته شدند . نام يكى از آنها عبداللَّه بن حسين و نام مادرش ، آن طور كه در تسمية من قتل مع الحسين ( ع ) آمده است ، رباب دختر امرىء القيس بود ؛ و پسر ديگر حضرت على اصغر نام داشت . پسر اول آن طور كه از يعقوبى نقل شده است در روز عاشورا به دنيا آمد و پسر دوم از هنگام خروج از مدينه با آن حضرت همراه بود . واللَّه العالم . به هر تقدير كشتن كودكان بى گناه در اسلام ممنوع است . اما فرومايگان بنى اميه از حدود الهى تجاوز كرده و كودكان را به فجيع‌ترين صورتى به قتل رساندند . اين در حالى است كه رسول خدا ( ص ) از اين كار نهى مىفرمود و هنگامى كه خالد بن وليد كودكان مردم عميصا را به قتل رساند ، حضرت دستها را چنان به آسمان بلند كرد كه مسلمانان زير بغلهايش را ديدند و گفت : بار پروردگارا من از كرده خالد نزد تو بيزارى مىجويم ! آنگاه على ( ع ) را فرستاد تا ديه‌هاى آنان را پرداخت كند . از آن پس قتل كودكان اتفاق نيفتاد ، تا آنكه معاوية بن ابى سفيان به دست عامل خود ، بسر بن ارطاة كودكان مردم انبار و يمن را قتل عام كرد . از جمله كشته شدگان دو كودك خردسال از عبيداللَّه بن عباس بودند . همين حادثه به دست پيروانش در طف تكرار شد و كودكان خردسال را هر كجا يافتند به فجيع‌ترين وضعى به قتل رساندند . اين خود نشان كمال سنگدلى و فسق دينى آنها است ؛ و بدون ترديد قصدشان اين بود كه انتقام خويش را از پيامبر ( ص ) بگيرند و نسل وى را ريشه كن سازند . ( ر . ك : مختصر نهضة الحسين ، ص 107 ) ( 3 ) - تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 177 ؛ الحدائق الورديه ، ص 120 . در مقتل الحسين خوارزمى ( ج 2 ، ص 37 ) آمده است : « آنگاه حسين ( ع ) از اسب پايين آمد و با نوك شمشيرش گودالى كند و او را در خونش پيچيد و بر او نماز خواند . »