اين عبداللَّه كسى است كه شاعر دربارهاش مىگويد :
قطرهاى از خون ما نزد طايفه « غنى » است ؛ و قطرهاى ديگر نيز در ميان طايفهء اسد است . « 1 »
از جمله روايتهاى دسته دوم ، نقل دينورى است كه مىگويد : حسين فرمود تا پسر كوچكش را آوردند و او را در دامن نشاند . در همان حالى كه كودك در دامن حسين ( ع ) نشسته بود ، مردى از بنى اسد با تير او را به قتل رساند . « 2 »
از ديگر افراد اين دسته سبط ابن جوزى است كه مىنويسد : « حسين متوجه شد كه طفل خردسالش از تشنگى مىگريد . پس او را به دست گرفت و گفت : اى مردم اگر به من رحم نمىكنيد به اين كودك رحم كنيد . ناگهان مردى از ميان آنها تيرى بر گلويش زد و او را كشت .
حسين به گريه در آمد و مىگفت : پروردگارا ميان ما و اين مردمى كه ما را دعوت كردند كه ياريمان كنند ، اما ما را كشتند ، تو خود داورى فرما . در اين هنگام صدايى از آسمان شنيده شد كه مىگفت : اى حسين او را واگذار كه در بهشت برايش شيردهى است . » « 3 »
از جمله روايتهايى كه به صراحت نام طفل مقتول را على اصغر ذكر كردهاند ، روايت ابن اعثم كوفى است كه مىنويسد : « حضرت پسر شيرخوارى داشت به نام على ؛ و بر در خيمه رفت و گفت : كودكم را بياوريد تا با او وداع كنم . چون كودك را آوردند ، حسين ( ع ) او را مىبوسيد و مىگفت : پسرم ، واى بر اين مردم كه چون فرداى قيامت برسد ، جدّت محمد با آنان خصومت خواهد ورزيد !
گويد : در همين حال تيرى آمد و بر گلوى كودك نشست و او را به قتل رساند .
حسين ( ع ) از اسب فرود آمد و با نوك شمشير گودالى كند او را به خون خودش آغشت « 4 » و بر او نماز خواند و او را به خاك سپرد . » « 5 »
هامش
( 1 ) - تسميه فى قتل ، ص 150 .
( 2 ) - الاخبار الطوال ، ص 258 ؛ بغية الطالب ، ج 6 ، ص 26 - 29 .
( 3 ) - تذكرة الخواص ، ص 227 ؛ روضة الواعظين ، ص 150 ؛ سير اعلام النبلاء ، ج 3 ، ص 309 ؛ تهذيب الكمال ، ج 6 ، ص 428 ؛ المنتظم ، ج 5 ، ص 340 .
( 4 ) - در مقتل خوارزمى ( ج 2 ، ص 37 ) آمده است ؛ سپس حسين از اسب خويش فرود آمد و با نوكشمشيرش براى كودك گودالى كند و او را به خون خودش آغشته ساخت و بر او نماز خواند . . . » .
( 5 ) - الفتوح ، ج 5 ، ص 131 .