تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
پروردگارا من ياور حسينم و ابن سعد را ترك گفته ، از او بيزارى مىجويم . او همچنان در حال پيكار بود كه كشته شد خداوند از او خوشنود باد . « 1 » صدوق نقل كرده است كه ابو شعثا نه تن از دشمنان را كشت . وى مبارزه او را پس از مبارزه كاهلى نوشته است . « 2 » اما ابن شهر آشوب مبارزه او را پس از مبارزه انيس بن معقل اصبحى نوشته است ؛ « 3 » و اين خلاف قول طبرى است كه نقل مىكند : « او نخستين كسى بود كه كشته شد » ؛ و به نوشته ابن اثير : « او نخستين كسى بود كه در حضور امام حسين ( ع ) به شهادت رسيد » . « 4 » در زيارت ناحيه مقدّسه بر وى چنين درود فرستاده شده است : « السلام على يزيد بن زياد بن مهاصر الكندى » « 5 »

شهادت وهب بن وهب

شيخ صدوق « 6 » خلاصه‌اى از وقايع عاشورا و اينكه ياران امام ( ع ) يكى پس از ديگرى
هامش
( 1 ) - ابصار العين ، ص 172 . ( 2 ) - أمالى ، صدوق ، ص 137 ، مجلس 30 ، حديث 1 ؛ و ر . ك : مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 2 ، ص 23 . ( 3 ) - مناقب آل ابى طالب ، ج 4 ، ص 103 . ( 4 ) - الكامل فى التاريخ ، ج 3 ، ص 293 . ( 5 ) - بحار ، ج 45 ، ص 72 . ( 6 ) - به نظر مىرسد كه علامهء مجلسى بر اين باور است كه اين وهب ، همان وهب بن عبداللَّه بن حبّاب كلبىاست . او در بحار ( ج 45 - ص 16 - 17 ) نوشته است : پس از او يعنى برير بن خضير همدانى - وهب بن عبداللَّه حبّاب كلبى به ميدان رفت . او در آن روز با مادرش همراه بود كه به وى گفت : فرزندم برخيز و فرزند دختر رسول خدا را يارى ده ! گفت : مادر جان چنين مىكنم و كوتاهى نمىورزم ؛ و در آن حال اين رجز را مىخواند : اگر مرا نمىشناسيد من پسر كلب هستم و شما به زودى ضربت شمشير و حمله و شجاعت مرا خواهيد ديد . من انتقام خويش را پس از انتقام برادرانم خواهم گرفت . پيكار من در هنگام جهاد با سستى و ضعف همراه نخواهد بود . آنگاه حمله كرد و پيوسته جنگيد تا آن كه شمارى از دشمن را كشت . سپس نزد مادر و همسرش بازگشت و در برابرشان ايستاد و گفت : مادرم آيا خوشنود گشتى ؟ گفت : پس از آنكه در برابر حسين كشته شوى خوشنود خواهم گشت ! سپس همسرش گفت : تو را به خدا مرا در مرگ خويش اندوهگين مساز . مادرش گفت : پسرم مبادا سخن او را بپذيرى . بازگرد و در حضور فرزند رسول خدا پيكار كن تا او نيز در روز قيامت در پيشگاه خداوند از تو شفاعت كند . وهب بازگشت و اين رجز را مىخواند : اى مادر وهب جنگ با آنان به عهدهء من است و من گاه به دشمن نيزه مىزنم و گاه شمشير . ضربت جوانى كه به پرودگار خويش ايمان دارد ، تا آنكه دشمنان تلخى جنگ را بچشند من مردى هستم زهره‌دار و غيرتمند و در هنگام بلا و پيش آمد سست نيستم خداوند عليم مرا بس است . او پيوسته جنگيد تا نوزده سوار و دوازده پياده را از دشمن كشت ! ( تا اينجاى مطلب در مناقب آل ابى طالب ، ج 4 ، ص 100 - 101 نيز آمده است ) و آنگاه دستانش قطع شد . همسرش تير خيمه را برداشت و به سوى او رفت و در آن حال مىگفت : پدر و مادرم فدايت ! در دفاع از حرم پاك رسول خدا پيكار كن . وهب خواست تا او را نزد زنان بازگرداند ، ولى او گوشهء جامه‌اش را گرفته بود و مىگفت : باز نخواهم گشت تا آنكه همراهت كشته شوم ! امام حسين ( ع ) گفت : خداوند به شما خاندان جزاى خير عنايت فرمايد ، نزد زنان باز گرد ؛ و او نيز بازگشت . وهب سرگرم پيكار گشت و آن قدر جنگيد تا كشته شد خداى از او خشنود باد . همسرش رفت و خون از سر و صورتش پاك كرد . شمر با ديدن او به يكى از غلامانش دستور دادتا با تير خيمه بر سرش بكوبد . او نيز با تيرى كه داشت سرش را شكافت و او را كشت . وى نخستين بانويى بود كه در سپاه حسين ( ع ) كشته شد . در حديثى ديدم كه آمده بود : ابن وهب ، مسيحى بود و به همراه مادرش به دست حسين ( ع ) مسلمان گشت و در هنگام پيكار 24 پياده و دوازده سوار را به قتل رساند ؛ و سپس به اسارت رفت . وقتى او را نزد عمر سعد بردند به وى گفت : چه خوب حمله مىكردى و آنگاه فرمان داد تا او را گردن زدند و سرش را در سپاه حسين انداختند . مادرش سر را گرفت و بوسيد و در سپاه ابن سعد انداخت . سر به يك تن اصابت كرد و او را كشت . سپس تير خيمه را برداشت و دو مرد را كشت . در اين هنگام حسين ( ع ) فرمود : اى مادر وهب به خانه بازگرد ، تو و پسرت همراه رسول خداييد . جهاد از زنان برداشته است . او نيز بازگشت و مىگفت : خداوندا اميد مرا قطع مكن ! امام حسين ( ع ) به او فرمود : اى مادر وهب خداوند اميد تو را قطع نمىكند ! » چنان كه ملاحظه مىشود منابع تاريخى داستان عبداللَّه عمير كلبى و داستان وهب را به ويژه در رجز آن و نيز چگونگى كشته شدن ام وهب ، همسر عبداللَّه عمير كلبى ، و كشته شدن زوجهء وهب به دست رستم ، غلام شمر ، را به هم در آميخته‌اند .
با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 272 | عزت الله مولائی / محمد جعفر الطبسي / عبد الحسين بينش