تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
آنگاه حمله از هر سو آغاز گرديد . در همان روايت طبرى آمده است : « از هر سو به حسين و يارانش حمله شد » . و دومين شهيد ، يعنى عبدالله بن عمير كلبى كشته شد . . روايت طبرى در ادامهء جزئيات اين حمله مىگويد : ( عبداللَّه بن عمير ) به شهادت رسيد . كلبى پس از دو مرد نخست ، دو مرد ديگر را هم كشت و پيكارى سخت كرد ؛ كه هانى بن ثبيث حضرمى و بكير بن حىّ تيمى - از تيم اللَّه بن ثعلبه حمله كردند و او را كشتند . او دومين كشته از ياران امام حسين ( ع ) بود . » « 1 »

حملهء سپاه امام ( ع ) به دشمن !

روايت مذكور ، ادامهء جزئيات حملهء نخست را چنين مىنويسد : « ياران حسين ( ع ) با آنان به سختى پيكار كردند . سواران كه شمارشان 32 سوار بود - حمله بردند و به هر سوى سپاه كوفه كه حمله مىكردند ، آن را مىشكافتند ، عزرة بن قيس - فرمانده سواران اهل كوفه كه ديد سواره نظامش از هر سو شكافته مىشود ، عبدالرحمن بن حصن را نزد عمرسعد فرستاد و گفت : مىبينى كه سوارانم امروز از دست اين گروه اندك چه مىكشند ؟ ! پيادگان و تيراندازان را سوى آنان بفرست . . . » « 2 »
هامش
( 1 ) - تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 325 . ( 2 ) - تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 325 . در همين روايت آمده است كه چون عمر سعد خواست كه پياده‌ها و تيراندازان را بفرستد ، به شبث بن ربعى گفت : « آيا سوى آنان پيش نمىروى ؟ گفت سبحان اللَّه ! آيا به بزرگ مضرو همه اهل كوفه دستور مىدهى ؟ آيا جز من كسى نيست كه او را بفرستى و به او بسنده كنى ؟ گويد : پيوسته مىديدند كه شبث از جنگ با آنان كراهت دارد . ابوزهير عبسى گويد : « من از او يعنى شبث بن ربعى شنيدم كه در دوران امارت مصعب مىگفت : خداوند به مردم اين شهر ، هرگز خيرى نخواهد داد و آنان را هدايت نخواهد كرد . آيا در شگفت نمىآييد از اين كه ما همراه على و پس از او همراه پسرش مدت پنج سال با خاندان ابوسفيان جنگيديم ولى بعد با پسرش دشمنى ورزيديم ، در حالى كه او بهترين مردم روى زمين است ، ما همراه خاندان معاويه و پسر سميه زناكار بر ضد او جنگيديم ! گرفتار گمراهى شديم ! چه گمراهىاى ! »
با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 249 | عزت الله مولائی / محمد جعفر الطبسي / عبد الحسين بينش