گام پيش نهادند . چون در درياى لشكر فرو رفتند ، مردم آنان را از همه سو در محاصره گرفتند و ميان آنان و يارانشان فاصله افكندند . سپس عباس بن على ( ع ) حمله كرد و آنان را از حلقهء محاصره رهانيد . آنان زخمدار بازگشتند ؛ و چون دشمن به آنان رسيد با شمشير به آنان حملهور گشتند و در همان آغاز نبرد آنقدر جنگيدند تا همگى در يك جا به شهادت رسيدند . « 1 »
پى كردن اسبهاى سپاه امام
طبرى در ادامهء اين روايت مىنويسد : « عمر سعد ، حصين بن تميم را فراخواند و او را همراه سپرداران و پانصد تن از تيراندازان به سوى سپاه امام ( ع ) گسيل داشت . اينان رفتند و به حسين و يارانش نزديك شدند ، آنان را زير باران تير گرفتند و اندكى نگذشت كه اسبهايشان پى شد و همه پياده ماندند ! » « 2 »
نيز طبرى نقل مىكند كه ايوب بن مشرح خيوانى مىگفت : « به خدا سوگند من اسب حرّ بن يزيد رياحى را پى كردم . تيرى به چلهء كمان نهادم و اندكى نگذشت كه اسب لرزيد و سرآسيمه شد و بر زمين افتاد . حرّ بى درنگ از روى اسب جهيد و همانند شير ژيان شمشير به دست اين رجز را مىخواند :
اگر اسب مرا پى كنيد من فرزند آزادهام و از شير ژيان شجاعترم .
من هيچ كس را نديدم كه صفوف سپاه دشمن را مانند او بشكافد ! » . « 3 »
شدتگيرى جنگ تا نيمروز
طبرى در ادامهء روايت مىگويد : « تا نيمروز يكى از سختترين پيكارهايى را كه خدا آفريده است با آنان كردند . آنان تنها مىتوانستند از يك سو به سپاه امام ( ع ) نزديك شوند ؛
هامش
( 1 ) - تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 330 . سماوى مىنويسد : « سيره نويسان نوشتهاند : آنان چهار تن بودند ، به نامهاى عمر بن خالد ، جنادة و پسرش مجمع ، واضح ، غلام حرث و سعد ، غلام عمربن خالد . گويى اينان دو غلام ، يعنى واضح و سعد را بر نشمردهاند . » ( ابصار العين ، 146 - 147 . )
( 2 ) - تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 324 .
( 3 ) - همان .