دوست ندارد كه در هنگام انجام اين كار من او را ببينم . پس گفتم : آبش ندادهام و هم اينك مىروم و آبش مىدهم . سپس از آنجايى كه بود كناره گرفت . به خدا سوگند اگر مىگفت كه آهنگ پيوستن به حسين را دارد با او مىرفتم . « 1 »
آنگاه اندك اندك به حسين نزديك شد و مهاجر بن اوس به او گفت : پسر يزيد ، مىخواهى چه كنى ؟ آيا قصد حمله دارى ؟ وى كه لرزه به اندامش افتاده بود پاسخش را نداد . مهاجر گفت : رفتارت مشكوك است . به خدا هرگز تو را چنين نديدهام و اگر شجاعترين مرد كوفه را از من سراغ بگيرند ، تو را معرفى مىكنم ! اين چه رفتارى است كه از تو مىبينم ؟ گفت :
به خدا سوگند خود را ميان بهشت و دوزخ مخيّر مىبينم ؛ و به خدا سوگند كه چيزى را بر بهشت بر نمىگزينم ، هر چند كه پاره پاره گردم و آتش زده شوم !
سپس اسبش را هى زد و به امام حسين ( ع ) پيوست و گفت : جانم به فدايت اى پسر رسول خدا ! من همان كسى هستم كه مانع بازگشت شما شدم و شما را به اينجا كشاندم . گمان نمىكردم كه اين مردم پيشنهادهايتان را نپذيرند و شما را در چنين وضعيتى قرار دهند . به خدا سوگند اگر مىدانستم كه اينان شما را به اين وضعيتى كه مىبينم دچار مىكنند ، هرگز مرتكب كارى كه كردم نمىشدم ، و اينك از كردهء خويش نزد خداوند توبه مىكنم ! آيا به نظر شما اين توبه پذيرفته است ؟ « 2 »
هامش
( 1 ) - حرّ مىدانست كه قره از كسانى نيست كه در يارى حق و اهل آن به آزادگان اقتدا كند . بلكه ضعف روحىاش موجب مىشد كه حتى به خودش هم دروغ بگويد ، حتى بايد بگوييم كه حر از قره بيمناك بود كه اگر او را بر قصد و ارادهاش آگاه سازد - كارش را فاش سازد و نگذارد كه به مقصودش برسد . از اين رو كارش را از او پنهان داشت . دليل دروغگويى قرة بن قيس باقيماندن وى در سپاه عمر سعد ، حتى پس از پيوستن حر به امام ( ع ) است . از اين گذشته ، او بر يارى و پشتيبانى اهل گمراهى حتى پس از به خطر افتادن دولتشان پاى فشرد . مسعود بن عمر ازدى او را در رأس صدتن از ازديان فرستاد تا از ابن زياد كه مردم بصره او را رانده بودند پشتيبانى كند تا به شام برسد .
( 2 ) - در تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 320 آمده است : « به خداى يگانه سوگند ، گمان نمىكردم كه اين مردم پيشنهادهايتان را نپذيرند و شما را در چنين وضعيتى قرار دهند ، با خود گفتم : چه اشكالى دارد ، برخى فرمانهاى اينان را اجرا مىكنم تا نپندارند كه از فرمانشان سر بر تافتهام و آنها نيز پيشنهادهاى حسين ( ع ) را خواهند پذيرفت . به خدا اگر گمان مىكردم كه از شما نمىپذيرند ، سوى شما نمىآمدم . اينك آمدهام و از كردهء خود پشيمانم و به درگاه خداوند توبه مىكنم و در راه شما از جانم مىگذرم تا در ركابتان كشته شوم . آيا توبهام پذيرفته است ؟ »