گفت : چه بكنم ؟ ! من او و خودم را به حساب خدا مىگذارم !
امام حسين ( ع ) فرمود : باز گرد من بيعتم را از تو برداشتم و سر بهاى پسرت را به تو مىدهم !
گفت : هرگز چنين مباد كه از تو جدا شوم و سپس خبرت را از كاروانها بگيرم ! به خدا سوگند هرگز چنين چيزى نمىشود و من از تو جدا نمىگردم !
سپس به دشمن حمله كرد و جنگيد تا كشته شد - رحمت و رضوان خدا بر او باد - . « 1 »
نمىدانيم . . . شايد عبارت اخير نقل ابوالفرج اصفهانى مستند نقلهاى بعدى گشته و گفتهاند كه اين واقعه در روز دهم بوده است و نه در شب دهم ؛ همانطور كه سماوى به نقل از سيد رضى الدين داودى گفته است . واللَّه العالم .
نشان دادن جايگاه ياران در بهشت
قطب راوندى به نقل از ابو حمزهء ثمالى گويد : على بن الحسين ( ع ) فرمود : شبى كه پدرم در بامدادش كشته شد با وى بودم . او به يارانش فرمود : اينك شب فرا رسيده است آن را رهوار خويش گيريد . اين مردم مرا مىجويند و چون مرا بكشند به شما توجه نمىكنند و شما آزاد هستيد !
گفتند : نه به خدا هرگز چنين نخواهد شد !
فرمود : همهء شما فردا كشته مىشويد و يك تن از شما باقى نمىماند . « 2 »
گفتند : سپاس خدايى را كه ما را به شرافت كشته شدن در ركاب شما مفتخر ساخت !
آنگاه آنان را فراخواند و فرمود : سرهاتان را بلند كنيد و بنگريد ! آنان آغاز به نگريستن به جايگاههاشان در بهشت كردند و آن حضرت مىفرمود : اى فلانى اين منزل تو است ! و اى فلانى اين منزلت تو است !
هامش
( 1 ) - مقاتل الطالبيين ، ص 78 .
( 2 ) - الخرايج والجرايح ، ج 2 ، ص 847 - 848 ، شماره 62 و ر . ك ، بحارالانوار ، ج 44 ، ص 298 ، شماره 3 .