تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
نيز در روايت ديگرى از طبرى آمده است كه آن حضرت فرمود : اينك شب بر شما سايه افكنده است . از تاريكى آن استفاده كنيد و هر يك از شما دست يكى از اهلبيت مرا بگيريد و سپس در شهر و ديار خويش پراكنده شويد تا آنكه خداوند گشايشى پديد آورد . اين گروه در پى من هستند و اگر بر من دست يابند با ديگران كارى ندارند . آنگاه برادران ، فرزندان و برادرزادگانش و دو پسر عبداللَّه جعفر گفتند : چرا چنين كنيم ؟ آيا براى اينكه پس از تو زنده بمانيم ؟ خداوند هرگز چنين روزى را نياورد ! نخست عباس بن على اين سخن را گفت و سپس ديگران اين سخن و مانند آن را بر زبان آوردند . پس از آن امام حسين ( ع ) فرمود : اى پسران عقيل كشته شدن مسلم شما را بس است . برويد من به شما اجازه دادم ! گفتند : مردم چه خواهند گفت ؟ آيا بگويند كه بزرگ و سرور و فرزندان عموهايمان را كه بهترين عموها بود رها كرديم و با آنها تير نينداختيم و نيزه نزديم ، شمشير نزديم ؛ و نمىدانيم چه كردند ؟ نه به خدا چنين نمىكنيم . جان و مال و كسان خويش را فداى شما مىكنيم و همراه تو مىجنگيم تا به جايگاه تو در آييم ! خداوند زندگانى پس از تو را زشت گرداند . « 1 »
هامش
( 1 ) - تاريخ الطبرى ، ج 4 ، ص 317 - 318 ، و ر . ك : الكامل فى التاريخ ، ج 3 ، ص 285 ، با اندكى اختلاف ؛ الارشاد ، ص 258 - 259 ، با اندكى اختلاف ؛ اما در امالى شيخ صدوق ، ص 133 ، مجلس 30 ، حديث شماره 1 اين خبر چنين آمده است : . . . آنگاه حسين ( ع ) ميان يارانش به خطابه ايستاد و گفت : پروردگارا من خاندانى نيكو كارتر ، پاكيزه‌تر و پاك‌تر از خاندانم و يارانى بهتر از يارانم نمىشناسم . براى من چيزى پيش آمد كه مىبينيد . شما اهلبيت من آزاديد . من بيعت خويش را از گردن شما برداشتم و پيمان را نيز از شما برگرفتم . اينك شب بر شما سايه افكنده است آن را رهوار خويش گيريد و در تاريكى آن پراكنده شويد . اين گروه در پى من هستند و چون بر من دست يابند به جست و جوى ديگران نمىپردازند . عبداللَّه بن مسلم بن عقيل بن ابى طالب برخاست و گفت : اى پسر رسول خدا ( ص ) ! اگر بزرگ و سرور و سالارمان و فرزند والاترين عمويمان و فرزند پيامبرمان ، بزرگ پيامبران را رها كنيم و همراهش شمشير نزنيم و با نيزه همراهش نجنگيم ، آنگاه مردم چه خواهند گفت ؟ نه به خدا ، ما نيز بايد به جايگاه تو در آييم و جان خويش را سپر جان تو كنيم و خونمان را در راه تو بريزيم . آنگاه كه چنين كرديم آنچه را بر ما است انجام داديم و از آنچه بر عهده داشتيم بيرون آمده‌ايم .