تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
روز عامل بسيار مهمى بود كه توانست جزئيات فاجعه كربلا و حقيقت آن را به‌طور كامل حفظ كند . چنانچه اين واقعه در شب اتفاق مىافتاد جزئيات فاجعه‌آميز و قهرمانىهاى خيره‌كننده‌اش در تاريكى پنهان مىماند و جز شمارى اندك شاهد وقايع نمىبودند ؛ و آنگاه به ما جز حكايتى مبهم و بى تأثير چيزى نمىرسيد .

وقايع شب عاشورا

طبرى به نقل از امام سجاد ( ع ) مىنويسد : پس از بازگشت عمر سعد ، امام حسين ( ع ) يارانش را گرد آورد و اين نزديك به شبانگاه بود . من كه بيمار بودم به او نزديك شدم و شنيدم كه پدرم به يارانش مىگفت : ستايش مىكنم خداى متعال را ستايشى نيكو و بر گشايش و سختى او را سپاس مىگويم . پروردگارا تو را ستايش مىكنم كه ما را با نبوت گرامى داشتى و به ما قرآن آموختى و ما را داناى دين گردانيدى و براى ما گوش و چشم و دل قرار دادى و ما را از مشركان قرار ندادى . اما بعد ، من اصحابى وفادارتر و نيك‌تر از اصحاب خويش و خاندانى بهتر و خويشاوند دوست‌تر از خاندان خويش نمىشناسم . خداوند به همه شما از سوى من پاداش نيك دهد ! بدانيد كه من بر آنچه فردا ميان ما و اين گروه پيش مىآيد آگاهم . من به شما اجازه دادم كه با رضايت من همگى برويد . من عهد و پيمانم را از شما بر گرفتم . اينك شب همه جا را پوشانده است ، آن را رهوار خويش گيريد ! . « 1 »
هامش
( 1 ) - تاريخ الطبرى ، ج 4 ، ص 317 ؛ الارشاد ، ص 258 ؛ الكامل فى التاريخ ، ج 3 ، ص 285 . در انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 392 آمده است : حسين ( ع ) به خاندان و همراهانش پيشنهاد كرد كه با استفاده از تاريكى شب پراكنده شوند و فرمود : اينان مرا مىجويند و اينك يافته‌اند . بر من روشن است كه آن نامه‌هايى كه براى من فرستاده شد جز فريب و تقرب جستن به پسر معاويه به وسيله من نبوده است . . . پوشيده نماند كه چنانچه عبارت اخير به راستى از امام ( ع ) باشد ، مقصود آن حضرت منافقانى همچون حجار بن ابجر ، شبث بن ربعى ، عزرة بن قيس و مانند آنها است . چون كه در اين ميان كسانى نيز صادقانه و مخلصانه نامه نوشته بودند و از آن جمله شمارى از ياران وى بودند . ولى بيش‌تر كوفيانى كه به ايشان نامه نوشته بودند دل‌هايشان با امام ( ع ) بود ولى سستى و ضعف روحى چنان بر آنان چيره شده بود كه شمشيرهايشان بر روى حضرت كشيده بود . خوارزمى در مقتل ، ج 1 ، ص 349 - 350 به نقل از الفتوح ، ابن عثم ، ج 5 ، ص 169 - 170 داستان را اين گونه نقل مىكند : حسين ( ع ) يارانش را به حضور خويش گردآورد و پس از حمد و ثناى الهى گفت : خداوندا تو را سپاس مىگويم كه به ما قرآن آموختى و ما را داناى دين ساختى و با خويشاوندى پيامبر ( ص ) گرامى داشتى . اما بعد من يارانى بهتر از يارانم و خاندانى نيكو كارتر و فادارتر و برتر از خاندانم نمىشناسم . خداوند از سوى من به همه شما پاداش خير دهد ! اين مردم در پى هيچ كس جز من نيستند و اينك اگر بر من دست يابند مرا بكشند . آنان هرگز در پى شما نخواهند بود . اينك شب بر شما سايه افكنده است ، برخيزيد و از تاريكى آن استفاده كنيد . هر كدام از شما دست فردى از برادرانم را بگيريد و در تاريكى اين شب پراكنده شويد و مرا با اين قوم تنها بگذاريد .