سپس برير نزد امام حسين ( ع ) بازگشت و گفت : اى فرزند رسول خدا ( ص ) عمر سعد در برابر ملك رى به كشتن تو رضايت داده است . « 1 »
روايتى ديگر از امام سجاد ( ع ) !
نقل شده است كه امام سجاد ( ع ) فرمود : چون روز شهادت پدرم فرارسيد ، خاندان و اصحابش را در شب آن روز گرد آورد و به آنان فرمود : اى خاندانم و اى شيعيانم ، از تاريكى اين شب استفاده كنيد و جان خويش را برهانيد . اينان كس ديگرى جز من را نمىجويند و چون مرا كشتند درباره شما نمىانديشند . خود را برهانيد ، خداوند شما را رحمت كند . من عهد و پيمانى را كه با شما بسته بودم برداشتم و شما آزاديد .
آنگاه برادران خاندان و يارانش يكزبان گفتند : به خدا سوگند اى سرور ما ، اى ابا عبداللَّه هرگز تو را رها نمىكنيم . به خدا سوگند آيا مردم نخواهند گفت كه امام و بزرگ و سرورشان را تنها گذاشتند تا كشته شد ؟ و ما در پيشگاه خداوند هيچ بهانهاى نداريم ؛ و دست از تو برنمىداريم تا آنكه در راهت كشته شويم !
حضرت فرمود : اى مردم من فردا كشته مىشوم و شما همه با من كشته مىشويد و يك تن از شما نمىماند ! گفتند : سپاس خداوندى را كه ما را به يارى تو گرامى داشت و شرافت قتل با تو را به ما عنايت فرمود . اى فرزند رسول خدا آيا رضايت نمىدهيد كه در بهشت منزلت شما را داشته باشيم ؟
هامش
( 1 ) - مقتل الحسين خوارزمى ، ج 1 ، ص 351 - 352 ، و ر . ك : الفتوح ، ج 5 ، ص 171 - 173 ، در اين كتاب آمده است : اى پسر دختر رسول خدا ( ص ) عمر سعد رضايت داده است كه تو را در برابر ملك رى بكشد !
و ر . ك : كشف الغمه ، ج 2 ، ص 226 ؛ الفصول المهمه ، ابن صباغ ، ص 202 ؛ مطالب السؤل ، ص 76 .