نيز ديديم كه امام حسين ( ع ) به برادرش عباس فرمود : نزد آنان باز گرد ، اگر توانستى تا بامداد كار آنان را عقب بينداز و امشب را از ما بازشان بدار . شايد امشب را براى پروردگارمان نماز بگزاريم و به درگاهش دعا و استغفار كنيم . خدايم مىداند كه من نماز براى او و تلاوت كتابش و دعا و استغفار فراوان را دوست دارم .
اين پندار را وى مبنى بر اين كه امام ( ع ) از دشمن مهلت خواست تا به آن دسته اعضاى خانوادهاش كه زنده مىمانند فرامين و وصيتهاى لازم را صادر نمايد ، با آنچه در حديث آمده است كه آن حضرت وصيتها و امانتهايش را به ام سلمه « 1 » سپرد تا پس از بازگشت امام سجاد ( ع ) به وى بدهد ، منافاتى ندارد . همين طور با اين مطلب كه امام سجاد ( ع ) و حضرت زينب ( س ) و ديگر اعضاى كاروان از مدينه تا كربلا با ايشان همراه بودند نيز در تعارض نيست . ولى اين تنها يكى از عوامل مهلت خواستن امام تا بامداد بود و آن طور كه راوى تعبير كرده است ، تنها عامل نبود . اين به طور كامل درست است كه امام حسين ( ع ) دوست مىداشت شب پايانى عمر شريف خود را به ويژه آنكه شب جمعه بود در نماز و دعا و استغفار فراوان و تلاوت قرآن بگذراند .
آرى ، اين نيز - با همهء اهميتش - يكى از عوامل بود ؛ امام حسين ( ع ) با همه قضايايى كه در مسير نهضت مقدس ايشان پيش آمد با كمال ژرف انديشى و با منطق شهيد پيروز برخورد مىكرد و اشخاص را با منطق شهادت مورد خطاب قرار مىداد كه خود عين پيروزى است ؛ هر چند كه در همان هنگام با برخى از قضايا بر اساس ظاهر عمل مىكردند ؛ و ميان اين دو منطق هيچ منافاتى نيست بلكه در طول يكديگر قرار دارند . . .
از آنجا كه امام مىدانست چنانچه بيعت نكند كشته مىشود كوشيد تا زمان و مكان و با كيفيتى كه خود بر مىگزيند و طرحش را مىريزد كشته شود . آن حضرت با منطق شهيد فاتح مىكوشيد تا شهادتش در سرزمينى كه خود انتخاب مىكند تحقق يابد « 2 » تا دشمن نتواند قتلگاه ايشان را پنهان كند و در نتيجه اهداف مورد نظر و نهفته در پس اين قتل كه جان امت
هامش
( 1 ) - ر . ك : كتاب الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 19 ، حديث 109 ، الصراط المستقيم ، ص 161 ( النص على زينالعابدين ( ع ) ) .
( 2 ) - اين خود تفسير پافشارى امام ( ع ) بر رفتن به عراق است ( سرزمين قتلگاه بر گزيده ) .