تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
و گفت : آيا اين را از او مىپذيرى ؟ در حالى كه در زمين تو آمده و در كنار تو است ! به خدا سوگند اگر از شهر تو كوچ كند و دست در دست تو نگذاشته باشد ، او سزاوار قدرت و عزت و تو شايسته ضعف و ناتوانى خواهى بود ! اين را از او مپذير ، كه نشان سستى است . بلكه بايد او و يارانش به فرمان تو در آيند ، اگر كيفر دهى اختيار با تو باشد ، و اگر نبخشايى باز اختيار با تو باشد ، به خدا سوگند شنيده‌ام كه حسين و عمر سعد طول شب را مىنشينند و گفت و گو مىكنند ! آنگاه ابن زياد گفت : چه خوب گفتى ، رأى ، رأى تو است . « 1 » طبرى ادامه داستان را از قول ابى مخنف از سليمان بن ابى راشد از حميد بن مسلم اين گونه نقل مىكند : « سپس عبيداللَّه زياد شمر را فراخواند و گفت : با اين نامه نزد عمر سعد برو . او بايد به حسين و يارانش پيشنهاد كند كه به فرمان من درآيند ! اگر چنين كردند آنان را به سلامت نزد من بفرستد و اگر خوددارى ورزيدند بايد با آنها بجنگد ! اگر او چنين كرد از او بشنو و فرمان ببر و اگر نپذيرفت ، تو با آنان بجنگ كه فرماندهى لشكر با تو است ! به او حمله كن و او را گردن بزن و سرش را نزد من بفرست ! » « 2 » متن نامه ابن زياد به عمر سعد چنين بود : اما بعد ، من تو را سوى حسين نفرستادم كه دست از او بردارى و با او وقت بگذرانى و يا آنكه آرزوى سلامت و بقاى او كنى و يا نزد من براى او به شفاعت بنشينى ! ببين كه اگر حسين و يارانش سر به فرمان نهاده تسليم شدند ، آنان را به سلامت نزد من فرست و اگر نپذيرفتند به آنها حمله كن و آنان را بكش و اعضايشان را پاره پاره كن ؛ چرا كه مستحق اين كارند . چنانچه حسين كشته شد بر سينه و پشت او اسب بتاز ! چرا كه ناسپاس است و مخالف و حق ناشناس ! مقصود اين نيست كه پس از مرگ اين كار زيانى مىرساند ، ولى من با خود عهد كرده‌ام كه اگر او را كشتم با او
هامش
( 1 ) - تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 313 - 314 ، و ر . ك : انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 390 - 391 ، الكامل فى التاريخ ، ج 3 ، ص 284 . ( 2 ) - همان .
با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 117 | عزت الله مولائی / محمد جعفر الطبسي / عبد الحسين بينش