گفت : نه ! اين مقام تو را نرسد ! من خود اين كار را بر عهده مىگيرم ! اينك تو فرمانده پيادگان باش ! . « 1 »
امان دادن شمر به عباس و برادرانش
شمر آمد و در برابر ياران حسين ايستاد و گفت : كجا هستند خواهر زادگان ما ؟ آنگاه عباس ، جعفر ، عبداللَّه و عثمان پسران على بن ابى طالب سوى او آمدند و گفتند : چه مىخواهى ؟
گفت : اى خواهر زادگان من ، شما در امان هستيد !
جوانان گفتند : خداوند تو و امانت را لعنت كند . آيا به ما امان مىدهى ، در حالى كه پسر رسول خدا ( ص ) در امان نيست ! ؟ . « 2 »
هامش
( 1 ) - تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 315 ؛ الكامل فى التاريخ ، ج 3 ، ص 284 ؛ الارشاد ، ص 256 - 257 ؛ انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 391 . در اين كتاب آمده است : چون شمر نامه را به او رساند ، عمر گفت : اى پيسى ! واى بر تو ، خداوند خانهات را دور و زندگىات را دشوار و خودت را با آنچه آوردهاى زشت گرداند . به خدا سوگند ! گمانم بر اين بود كه تو او را به پذيرش آنچه نوشته بودم تشويق مىكنى !
شمر گفت : يا فرمان امير را اجرا كن و گرنه ، كار لشكر و اين مردم را به من واگذار ، عمر گفت : نه اين منزلت تو را نرسد ! من خود اين كار را بر عهده مىگيرم .
گفت : پس تو امير باش .
( 2 ) - همان ، ص 257 ؛ و ر . ك : تاريخ الطبرى ، ج 4 ، ص 315 ؛ الكامل فى التاريخ ، ج 3 ، ص 284 ؛ و در اين كتاب آمده است ؛ خداوند تو و امانت را لعنت كند اگر تو دايى ما هستى ، آيا به ما امان مىدهى ، در حالى كه پسر رسول خدا ( ص ) در امان نيست ! انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 391 ؛ الفتوح ، ج 5 ، ص 168 - 169 ؛ در اين كتاب آمده است :
« . . . آنگاه حسين به برادرانش گفت : پاسخش را بدهيد ، هر چند كه فاسق است ، چرا كه او از دايىهاى شما است ! آنان فرياد برآوردند : به چه كار آمدهاى و چه مىخواهى ؟ گفت : اى خواهر زادگان من ، شما در امان هستيد ، خود را با برادرتان حسين به كشتن ندهيد ! و پا بند فرمانبردارى امير المؤمنين يزيد بن معاويه باشيد . عباس بن اميرالمؤمنين - رضى اللَّه عنه - در پاسخ گفت : مرگ بر تو اى شمر ! اى دشمن خدا ، خداوند تو و امانى را كه آوردهاى لعنت كند . آيا از ما مىخواهى كه به فرمان لعنت شدگان در آييم و دست از يارى برادرمان حسين - رضى الله عَنهُ - برداريم ؛ و به نقل از آن در مقتل خوارزمى ( ج 1 ، ص 349 ) آمده است : اى دشمن خداوند آيا ما را فرمان مىدهى كه برادرمان حسين فرزند فاطمه را رها كنيم و به فرمان لعنت شدگان و فرزندان لعنت شدگان درآييم ! ؟ آنگاه شمر خشمگين به لشكرش بازگشت ، نيز ر . ك : تذكرة الخواص ، ص 224 .