تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
آن جوانان گفتند : به دايى ما سلام برسان و به او بگو كه ما را به امان شما نيازى نيست . امان خداوند از امان پسر سميه بهتر است ! . « 1 »

وقايع روز نهم محرم

طبرى داستان كربلا را ادامه مىدهد و مىگويد : شمر بن ذى الجوشن نامه عبيداللَّه زياد را نزد عمر سعد آورد و چون آن را تحويل داد ، آن را خواند و گفت : چه كردى ، واى بر تو ، به خانه‌ات برنگردى و انديشه‌اى كه دارى زشت باد . به خدا سوگند گمانم بر اين بود كه تو او را به پذيرش آنچه به او نوشته بودم تشويق مىكنى . اما تو كارى را كه ما در آن اميد صلاح داشتيم به تباهى كشاندى ! به خدا سوگند حسين هرگز تسليم نمىشود كه جانى والامنش در كالبد دارد ! شمر گفت : بگو ببينم چه مىكنى ؟ آيا فرمان اميرت را اجرا مىكنى و دشمن او را مىكشى ؟ اگر جز اين است سپاه و لشكر را به من واگذار !
هامش
( 1 ) - تاريخ الطبرى ، ج 4 ، ص 314 - 315 ؛ ر . ك : الكامل فى التاريخ ، ج 3 ، ص 284 . در الفتوح ، ج 5 ، ص 166 - 167 آمده است : نامه را پيچيد و تصميم گرفت آن را به مردى به نام عبداللَّه بن ابى المحل بن حزام العامرى بسپارد . وى گفت : خداوند كار امير را قرين صلاح بدارد ! على بن ابى طالب هنگام حضورش در كوفه نزد ما به خواستگارى آمد و ما دخترى به نام ام البنين ، دختر حزام را به او داديم . او عبداللَّه ، جعفر و عباس را برايش به دنيا آورد . اينان خواهر زادگان ما هستند و با برادرشان حسين همراهند . اگر مقرر بداريد كه از سوى شما براى آنان امان نامه‌اى بنويسيم ، بر ما منت نهاده‌ايد ! عبيداللَّه گفت : بله ، به خاطر شما . هر چه دوست داريد برايشان بنويسيد ، آنان نزد من در امانند . آنگاه عبداللَّه بن ابى المحل امان نامه‌اى را از سوى عبيداللَّه نوشت و آن را به غلام خويش به نام عرفان سپرد و گفت : اين نامه را نزد خواهر زادگانم و پسران على بن ابى طالب - رحمة اللَّه عليهم - ببر . آنان در اردوگاه حسين هستند . اين نامه را به آنها ده و ببين كه چه پاسخى به تو مىدهند . چون نامه عبداللَّه بن ابى المحل به پسران على ( ع ) رسيد و از مضمونش آگاه شدند آن را نزد حسين ( ع ) بردند . حضرت آن را خواند و به غلام گفت : ما به امان تو نيازى نداريم . . . امان خداوند از امان پسر مرجانه بهتر است ! غلام به كوفه بازگشت و پاسخ فرزندان على ( ع ) را به عبداللَّه بن ابى المحل گزارش داد . عبداللَّه از آنجا فهميد كه آنان كشته خواهند شد ! خوارزمى ( مقتل الحسين ، ج 1 ، ص 348 - 349 ) نيز اين مطلب را با اندكى اختلاف از الفتوح نقل كرده است . بر اين خبر چند اشكال وارد است : اول اينكه ، امام امير المومنين ( ع ) سال‌ها پيش از آمدن به كوفه با ام البنين ازدواج كرده بود . دوم اينكه امام على ( ع ) از ام البنين پسر چهارمى هم داشت و آن عثمان بود كه در اين خبر از او نام برده نشده است .