هنگامى كه عباس ( ع ) كشته شد حسين ( ع ) فرمود : اينك كمرم شكست و راه چاره بر من بسته شد . « 1 »
امام حسين ( ع ) عباس ( ع ) را در همان مكانى كه بر زمين افتاد ، به جاى گذاشت و مانند ديگر شهيدان به خيمه نبرد .
استاد مقرّم در اين باره تفسيرى نيكو دارد . او مىگويد : سبب اينكه حسين ( ع ) عباس را در جاى خودش گذاشت راز پنهانى بود كه گذشت روزگار آشكارش كرد ؛ و آن اين بود كه در جايى جدا از شهيدان دفن گردد تا خود قبر و بارگاهى جداگانه داشته باشد و مردم براى برآورده شدن حوايجشان به زيارت وى بروند . زيارتگاه منور آن حضرت مكانى باشد كه مردم در آنجا اجتماع و دست به درگاه خداى متعال دراز كنند . در آنجا كرامتهاى خيرهكننده آشكار گردد و امت اسلام منزلت والاى او را در نزد خداوند بشناسند و به آن حضرت دوستى فراوان بورزند و پيوسته به زيارت وى بيايند و حضرت عباس حلقه اتصال ميان مردم و خداى متعال باشد . اين بود كه حسين ( ع ) نيز همان خواست خداوند را به اجرا در آورد ، كه مىخواست منزلت ظاهرى ابوالفضل همانند منزلت اخروى او باشد ؛ و همان شد كه حسين ( ع ) و خدايش مىخواستند . « 2 »
سلام بر سرور ما ابوالفضل العباس مادامى كه شب و روز باقى است !
گفت و گوى امام با عمرسعد
ابن اعثم كوفى مىگويد : سپس حسين ( ع ) به عمر سعد چنين پيغام داد : « 3 » « مىخواهم با تو صحبت كنم ، امشب ميان لشكر من و لشكر خودت با من ديدار كن .
عمر سعد با بيست سوار به سوى آن حضرت رفت و امام حسين ( ع ) نيز با همين شمار آمد . چون به هم رسيدند ، امام حسين ( ع ) به يارانش فرمود تا از وى كناره بگيرند و برادرش
هامش
( 1 ) - ر . ك : بحار الانوار ، ج 45 ، ص 42 ، مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 2 ، ص 34 .
( 2 ) - مقتل الحسين ، مقرم ، ص 270 .
( 3 ) - در روايت طبرى ، ج 4 ، ص 312 آمده است كه امام ( ع ) عمرو بن قرظة بن كعب انصارى را سوى عمرسعد فرستاد .