تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با كاروان حسينى از مدينه تا مدينه — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
عباس - جان برادر به فدايت - سوار شو و با آنان ديدار كن و بگو كه چه كار دارند و مقصودشان چيست ؟ و براى چه كارى آمده‌اند . « 1 » ابوالفضل ( ع ) در همه آزمايشهاى دشوار الهى پيروز شد تا آنكه به شهادت رسيد . ليكن برترين و درخشان‌ترين اين آزمونها در روز دهم محرم و پس از كشته شدن ياران امام ( ع ) از اهل بيت و اصحاب بزرگوار آن حضرت بود . در اين هنگام ابوالفضل كه سينه‌اش از باقى ماندن در سراى فانى و زندگى خسته كننده تنگ شده بود ، نزد امام حسين ( ع ) آمد و اجازه ميدان گرفت . حضرت فرمود : چنانچه آهنگ ميدان دارى ، براى ما آب بياور . « 2 » او مشك را گرفت و با حمله به قلب سپاه چند هزار نفرى دشمن ، آنان را از فرات كنار زد . آنگاه مشكها را پر كرد و در حالى كه قلبش چونان آتش مىگداخت كفى آب را برداشت تا بنوشد ؛ اما چون تشنگى حسين ( ع ) و همراهانش را به ياد آورد ، آب را ريخت و فرمود : اى نفس پس از حسين بر تو ننگ باد تو نبايد پس از او زنده باشى . اينك حسين در آستانه مردن است ؛ آيا تو آب گوارا مىنوشى ؟ به خدا سوگند كه اين شيوه ديندارى من نيست . « 3 » چون ابوالفضل بى دست بر زمين افتاد ، با صداى بلند فرياد زد : برادر ، مرا درياب . ابا عبداللَّه همانند باز بر بالينش آمد و ديد كه دست چپ و راست او قطع شده است ؛ پيشانيش شكسته و چشم او به سبب تير شكافته شده و زخمى و مجروح گشته است . حضرت با قد خميده بر بالين برادر نشست و گريست تا آنكه روح از تن عباس جدا گشت ، سپس امام ( ع ) به دشمن حمله كرد و آنان را از راست و چپ مىزد و آنان چونان بزى كه گرگ در پىاش باشد ، در برابر آن حضرت مىگريختند ! امام ( ع ) مىفرمود : كجا مىگريزيد شما برادرم را كشته‌ايد . كجا مىگريزيد ؟ شما بازويم را سست كرده‌ايد . آنگاه تنها به جايگاه خويش بازگشت . « 4 »
هامش
( 1 ) - تاريخ الطبرى ، ج 4 ، ص 315 . ( 2 ) - ر . ك : ابصار العين ، ص 62 . ( 3 ) - ر . ك : مقتل الحسين ( ع ) ، مقرم ، ص 268 . ( 4 ) - ر . ك : ابصار العين ، ص 62 - 63 .