من همراه تو در بنى لوذان راه مىرفتم ؟ « 1 » و تو گفتى كه عثمان بن عفان بر خود ستم كرد و معاويه گمراه و گمراه كننده بود و پيشواى هدايت و حق على بن ابىطالب است ؟ !
برير گفت : گواهى مىدهم كه اين نظر و سخن من است .
يزيد بن معقل گفت : پس من گواهى مىدهم كه تو از گمراهانى !
برير گفت : مىخواهى كه با تو مباهله مىكنم ؟ و از خداوند بخواهيم كه دروغگو را لعنت كند و آن را كه بر باطل است بكشد ؛ آنگاه مىآيم و با تو مبارزه مىكنم ! آن دو بيرون شدند و دستها را به سوى آسمان بلند كردند و دعا كردند كه خداوند دروغگو را لعنت كند و آن كه بر حق است ، آن را كه بر باطل است بكشد . سپس به يكديگر حملهور شدند و دو ضربت ردّ و بدل كردند . يزيد ضربت سبكى زد كه به او زيانى نرساند . سپس برير ضربتى زد كه كلاهخود را پاره كرد و به مغز رسيد ! و او چنان بر زمين خورد كه گويى از بلندى افتاده است . و شمشير پسر خضير در سرش ثابت مانده بود . گويى به او مىنگرم كه شمشير را تكان مىدهد تا از سرش بيرون آورد .
آنگاه رضىّ بن منقذ عبدى به او حمله كرد . برير با وى دست به گريبان شد . آن دو ، ساعتى با هم نبرد كردند و سپس برير بر سينهاش نشست ! رضى گفت : كجايند اهل جنگ و دفاع ؟
كعب بن جابر بن عمرو ازدى رفت كه به برير حمله كند . گفتم : اين برير بن حضير قارى است كه در مسجد به ما قرآن مىآموخت !
آنگاه با نيزه حمله برد و آن را در پشت برير فرو كرد . چون سوزش نيزه را دريافت ، بر او جست و صورتش را گاز گرفت و يك طرف بينىاش را كند . كعب بن جابر او را با نيزه زد و از روى او ( رضى بن منقد عبدى ) كنار انداخت و نيزه را در پشت او فرو كرد . سپس پيش رفت و آن قدر او را با شمشير زد كه جان داد . . . « 2 »
هامش
( 1 )
- در ابصارالعين ، ص 123 آمده است : « در راه بنى دودان با تو راه مىرفتم » سماوى گويد : « دودان تيرهاىاز اسد است و يكى از راههاى كوفه از آنها است . و واژهء دودان تصحيف گشته و در برخى نسخهها به اشتباه لوذان ثبت شده است . » ر . ك : ابصار العين ، ص 126 .
( 2 ) - تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 327 .