نرم كردند . آنگاه امام به درون آن چادر رفت تا موى بدن را با نوره بسترد . در اين حال عبدالرحمن عبد ربّه و برير بن خضير همدانى بر چادر بودند و شانه به شانهء يكديگر مىزدند ، و براى نوره كشيدن پس از امام ( ع ) بر يكديگر پيشى مىگرفتند . برير با عبدالرحمن شوخى مىكرد . عبدالرّحمن مىگفت : از ما در گذر . به خدا سوگند اين ساعت ، ساعت بيهودگى نيست . برير گفت : به خدا سوگند ، خويشاوندانم مىدانند كه من در پيرى و جوانى اهل باطل نبودهام . ولى اينك از مژدهء آنچه ديدار خواهيم كرد در شوقم . به خدا سوگند فاصلهء ميان ما و حورالعين آن قدر هست كه اين گروه با شمشيرهاشان به ما حمله كنند .
من دوست دارم كه آنها با شمشيرهاشان به ما حمله كنند . . . » « 1 »
نقل شده است : « هنگامى كه تشنگى حسين به اندازهاى كه خدا مىداند رسيد ، برير از امام اجازه خواست كه با مردم صحبت كند . امام اجازه داد . او نزديك سپاه رفت و ندا داد :
اى گروه مردم ، خداوند محمد را بشارت دهنده و هشدار دهنده و خوانندهء به سوى خداوند به فرمان او و چراغى نوربخش قرار داد . اين آب فرات است كه سگان و خوكان عراق در آن مىغلتند و شما آن را بر روى پسر رسول خدا ( ص ) بستهايد . آيا پاداش محمد همين است ؟
گفتند : اى برير ، دست از زيادهگويى بردار . به خدا سوگند بايد حسين را تشنه نگه داريم . همانطور كه آنهايى كه پيش از او بودند تشنه ماندند . حسين فرمود : اى برير دست بردار . » « 2 »
طبرى به نقل از عفيف بن زهير بن ابى الاخنس ، از شاهدان قتل حسين ( ع ) ، گويد : يزيد بن معقل از بنى عميرة بن ربيعه بيرون شد . . .
گفت : يا برير ، رفتار خداوند را با خودت چگونه مىبينى ؟
گفت : خداوند با ما به نيكى رفتار كرد و با تو به بدى !
گفت : دروغ گفتى و حال آن كه پيش از امروز دروغگو نبودى . آيا به ياد مىآورى كه
هامش
( 1 ) - ر . ك : تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 318 .
( 2 ) - ر . ك : ابصار العين ، ص 123 .