از پيمان شكنان بىنياز است . او شهيد پيروزى است كه اى كاش مىدانستند ، پيروزى تنها به دست او حاصل شدنى هست و بس !
15 - عذيب « 1 »
هجانات
طبرى در ادامهء روايت ابن ابى عيزار ، كه خطبهء امام خطاب به اصحاب را در ذوحسم و پاسخ زهير بن قين از زبان همهء انصار را نقل كرده است ، مىنويسد : « حرّ همگام با امام حركت مىكرد و مىگفت : اى حسين تو را به خدا خودت را به كشتن مده ، من گواهى مىدهم كه اگر بجنگى تو را مىكشند و اگر با تو بجنگند به اعتقاد من كشته مىشوى !
حسين ( ع ) فرمود : آيا مرا از مرگ مىترسانى ؟ مگر بالاتر از اين كه مرا بكشيد چيزى هست ؟ نمىدانم با تو چه بگويم ولى شعر همان برادر اوسى را به تو مىگويم كه وقتى براى يارى رسول خدا ( ص ) مىرفت ، پسرعمويش او را ديد و گفت : كجا مىروى كه كشته مىشوى ؟ و او پاسخ داد :
سأمضى و ما بالموت عار على الفتى * اذا ما نوى حقاً و جاهد مسلماً
و آسى رجال الصالحين بنفسه * و فارق مثبوراً يغش و يرغما « 2 »
مىروم كه مرگ براى مرد
اگر نيت پاك دارد
و مسلمان است و پيكار مىكند
و به جان از مردان پارسا پشتيبانى مىكند
عار نيست
هامش
( 1 ) - عذيب : تصغير عذب ، به معناى آب گوارا است . و آن آبى است ميان قادسيه و مغيثه ، كه با قادسيه چهار ميل و تا مغيثه 32 فاصله دارد . گفتهاند كه آن دشتى است از بنى تميم و از منزلگاههاى حاجيان كوفه است . ( معجم البلدان ، ج 4 ، ص 93 ) .
( 2 ) - در ارشاد اين بيت و بيت بعدى آن چنين آمده است :و واسى الرجال الصالحين بنفسه * و فارق مثبوراً و خالف مجرما
فان عشت لم اندم و ان متّ لم الم * كفى بك ذلا ان تعيش و ترغما