خون بر محاسنش جارى بود مىگفت : به خدا سوگند ، من بجز آنها كه مجروح كردم ، دوازده تن از شما را كشتم ، و خويشتن را بر اين كار سرزنش نمىكنم ! اگر بازو و ساعدم سالم بود ، نمىتوانستيد اسيرم كنيد !
شمر به عمر گفت : خدايت اصلاح گرداند ، او را بكش !
عمر گفت : تو او را آوردهاى ، اگر مىخواهى خودت بكش .
شمر شمشير خويش را كشيد . نافع گفت : به خدا سوگند كه اگر مسلمان مىبودى ، بر تو گران بود كه خداى را با خون ما ديدار كنى . خداى را سپاس كه مرگ ما را به دست بدترين آفريدگانش قرار داد . پس شمر او را كشت ! « 1 »
سلام بر نافع بن هلال روزى كه زاده شد و روزى كه به شهادت رسيد و روزى كه زنده برانگيخته شود .
برير بن خضير همدانى مشرقى
او پيرمردى پارسا ، قارى قرآن و از تابعان بود . وى از قاريان بزرگ كوفه و ياران اميرالمؤمنين على ( ع ) ، به شمار مىرفت . و از اشراف كوفه از قبيلهء همدان بود .
نقل شده است كه پس از شنيدن خبر حسين ( ع ) از كوفه به مكّه رفت تا به حسين ( ع ) بپيوندند . از آنجا نيز همراه حضرت آمد تا به شهادت رسيد . « 2 »
سخن برير با امام ( ع ) حاكى از نيروى بصيرت وى است . « به خدا سوگند ، اى فرزند رسول خدا ( ص ) ، خداوند به وسيله تو با ما منّت نهاد كه در ركابت بجنگيم و اعضاى ما در راه تو پاره پاره شود ، و آنگاه جد تو ، پيامبر ( ص ) در قيامت از ما شفاعت كند ! » « 3 »
از موضعگيرىهايى كه حاكى از نيروى يقين وى مىباشد روايت طبرى است كه مىگويد :
« امام حسين ( ع ) فرمود تا چادرى برپا كردند . سپس فرمود مقدارى مشك را درون طشتى
هامش
( 1 ) - ر . ك : تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 328 .
( 2 ) - ر . ك : ابصار العين ، ص 121 .
( 3 ) - ر . ك : اللهوف ، ص 35 ؛ و ر . ك : بحار ، ج 44 ، ص 383 .