و رسيدن به بهبودى كامل آن تنها با منطق شهادت ممكن بود . مرهم آن نيز جز خون مقدس فرزند رسول خدا ( ص ) ، كه همان خون رسول خدا ( ص ) است ، چيزى نبود . خون حسين ، خون همان شهيد پيروزى كه از قلب مدينه آمده بود و شوق ديدار دوست او را به سوى قتلگاهش مىبرد . « چقدر اشتياق به ديدار گذشتگانم دارم ! به اندازهء اشتياق يعقوب به يوسف » « 1 »
با كاروانى از عاشقان شهادت كه خرد خردمندان ظاهربين و نصايحشان و سرزنش محجوب از محبوب ، آنان را از رفتن به سوى قتلگاه عشق باز نمىداشت .
سگانى ديدم كه مرا گاز مىگيرند و بدتر از همه سگى ابلق بود
شيخ ابوالقاسم ، جعفر بن محمد بن قولويه نقل مىكند كه امام صادق ( ع ) فرمود :
هنگامى كه حسين بن على ( ع ) از عقبة البطن بالا رفت ، خطاب به يارانش گفت : من به يقين كشته خواهم شد .
گفتند : يا اباعبداللّه ، چطور ؟
فرمود : خواب ديدم .
گفتند : چه خوابى ؟
فرمود : « سگانى را ديدم كه مرا گاز مىگيرند و بدتر از همه سگى ابلق بود ! » « 2 »
اشاره
متون تاريخى نقل مىكنند كه افراد طمعكار و دو دل در منطقهء زباله - پس از آگاهى بر قتل مسلم بن عقيل ، هانى بن عروه و عبداللّه بن يقطر و پس از آن كه امام ( ع ) ضمن خطبهاى خبر شهادت آن نيكان را اعلام كرد و به آنها اجازهء بازگشت داد از چپ و راست آن حضرت پراكنده شدند و جز ياران برگزيدهاش كه تا پاى جان با وى باقى ماندند ، كسى وى را همراهى نكرد .
هامش
( 1 ) - اللهوف ، ص 26 .
( 2 ) - كامل الزيارات ، ص 75 ، باب 23 ، حديث شمارهء 14 .